{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر چه سهم من از روزگار ناچیز است

اگر چه سهم من از روزگار ناچیز است
من آن گلم که دلم از بهار لبریز است

زمان سبز شدن نیست،ای شکوفه ی سیب
به راز بسته بیاندیش فصل پاییز است

فقط به سرخی خورشید اشک می ریزی؟
غروب خاطر عشاق هم غم انگیز است

شبی که تکیه به من داد ریشه ها گفتند:
از این تبر بگذر شرط عقل پرهیز است

همیشه لحظه ی دیدار خواب می مانیم
وگرنه عشق در این ماجرا سحر خیز است...
دیدگاه ها (۲)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

اگر چه سهم من از روزگار ناچیز استمن آن گلم که دلم از بهار لب...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم، یکسره لبریز...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم عشقِ غزل‌خیزِ تو بودکاسه‌ی صبرِ دلم یکسره لبری...

یک روز از خیال تو لبریز می شومهم بغض شاعرانه ی پاییز می شوم ...

از غم که چشم های تو لبریز می شودانگار فصل ها همه پاییز می شو...

از غم که چشم های تو لبریز می شودانگار فصل ها همه پاییز می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط