پارت
𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾
پارت ۶
این رفتار هاش اصلا عادی نبود...برام خیلی تعجب آور بود که چطور آنقدر نگرانه..
"شب ساعت ۱۲"
بیرون بودم..دنیا دور سرم میچرخید،..خیلی زیاد الکل خورده بودم..به دلیل فشار کاری که روم بود واقعا دیگه نمیتونستم دووم بیارم...گوشیم خاموش شده بود و نمیدونستم کجا برم..نشستم جلوی در یه مغازه و سرمو گذاشتم روی زانو هام
"ویوکوک"
چند ساعتی بود که رفته بود بیرون..ساعت داشت از ۱۲ هم میگذشت و اون هنور نیومده بود..کم کم داشتم نگران میشدم..هرچی زنگ میزدم جواب نمیداد زنگ زدم به تهیونگ
+هیونگ..
×چیشده کوک؟
+سوهی..
×چه اتفاقی افتاده بگو!
+سوهی خیلی وقته نیومده خونه..
×هوففف..لباس بپوش بریم دنبالش
سریع یه لباس پوشیدم و با تهیونگ راه افتادیم
"ویو سوهی"
حالم خیلی بد بود..واقعا نمیدونستم کجام که صدایی شنیدم
+سوهییییی*داد*
×سوهیییی کجایییی*داددد*
یعنی واقعا یکی داشت منو صدا میزد؟..نه بابا توهم زدم
+هیونگ اونجاست!
×بدو بریم!!
بدو بدو اومدن سمتم کوک نشست سر زانو هاش و سرمو بلند کرد
+سوهی..سوهی جواب منو بده حالت خوبه؟
_تو کی هستی؟...
+من جونگ کوکم یادت میاد؟
_هوممم
+آیششش لعنتی..
_من حالم خوب نیست..
+چیشده به من بگو..
_نمیدونم فقط دلم میخواد بمیرممممم*داد*
دستشو گذاشت روی دهنم
+هیششش الان همه خوابن!
دستشو برداشتم و نگاه چشماش کردم یقشو گرفتم و گفتم
_آهای مردم اینا مزاحم من شدننننننن*داد*
×هه..خیلی بامزس!😂
+هیونگ الان آبروم میره!🤦
بعد یقشو گرفتم صورتمو نزدیک صورتش کردم..چشماش روی لبام قفل شده بود
_بوی عطرت دیوونه کنندس معلومه که مستر جئونی*خمار*
+هه..
_به چی فکر میکنی؟...
+خودمم نمیدونم چرا بهش فکر میکنم...
_چون ذهنت کثیفه..
+هه..با دم شیر بازی نکن کوچولو..
ولش کردم و کمی هولش دادم عقب و راه افتادم..دستاشو کرد توی جیبش
+کجا میری؟
_نمیدونممم*داد*
اومد سمتم و دستشو برد زیر پاهام و براید بلندم کرد. دستمو گرفتم دور گردنش که نیوفتم که دیدم یکی گفت
÷سوهی؟
_هیییی کوک بزارم زمین داداشمه
+عه وایسا..
بعد اومدم پایین و بدو بدو رفتم سمت یورا
_اوپاااا
و پریدم بغلش محکم بغلم کرد
÷پرنسس تو بغل یه مرد چیکار میکردی؟
_هیچی...
÷دروغ نگو خودم دیدم!
_تروخدا به مامان نگووووو
÷باشه نمیگم..نمیخوای معرفی کنی دوست پسرتو؟
_یا..دوست پسرم نیست
+خوشبختم جئون جونگ کوکم
÷خوشبختم یورا..
و دست دادن
_داداش من الان خیلی مستم و خوابم میاد..بریم کوک
و سریع دست کوک و گرفتم و رفتیم بدو بدو..تهیونگ هم پشت سرمون میومد..
بلایکککک😃🔪
پارت ۶
این رفتار هاش اصلا عادی نبود...برام خیلی تعجب آور بود که چطور آنقدر نگرانه..
"شب ساعت ۱۲"
بیرون بودم..دنیا دور سرم میچرخید،..خیلی زیاد الکل خورده بودم..به دلیل فشار کاری که روم بود واقعا دیگه نمیتونستم دووم بیارم...گوشیم خاموش شده بود و نمیدونستم کجا برم..نشستم جلوی در یه مغازه و سرمو گذاشتم روی زانو هام
"ویوکوک"
چند ساعتی بود که رفته بود بیرون..ساعت داشت از ۱۲ هم میگذشت و اون هنور نیومده بود..کم کم داشتم نگران میشدم..هرچی زنگ میزدم جواب نمیداد زنگ زدم به تهیونگ
+هیونگ..
×چیشده کوک؟
+سوهی..
×چه اتفاقی افتاده بگو!
+سوهی خیلی وقته نیومده خونه..
×هوففف..لباس بپوش بریم دنبالش
سریع یه لباس پوشیدم و با تهیونگ راه افتادیم
"ویو سوهی"
حالم خیلی بد بود..واقعا نمیدونستم کجام که صدایی شنیدم
+سوهییییی*داد*
×سوهیییی کجایییی*داددد*
یعنی واقعا یکی داشت منو صدا میزد؟..نه بابا توهم زدم
+هیونگ اونجاست!
×بدو بریم!!
بدو بدو اومدن سمتم کوک نشست سر زانو هاش و سرمو بلند کرد
+سوهی..سوهی جواب منو بده حالت خوبه؟
_تو کی هستی؟...
+من جونگ کوکم یادت میاد؟
_هوممم
+آیششش لعنتی..
_من حالم خوب نیست..
+چیشده به من بگو..
_نمیدونم فقط دلم میخواد بمیرممممم*داد*
دستشو گذاشت روی دهنم
+هیششش الان همه خوابن!
دستشو برداشتم و نگاه چشماش کردم یقشو گرفتم و گفتم
_آهای مردم اینا مزاحم من شدننننننن*داد*
×هه..خیلی بامزس!😂
+هیونگ الان آبروم میره!🤦
بعد یقشو گرفتم صورتمو نزدیک صورتش کردم..چشماش روی لبام قفل شده بود
_بوی عطرت دیوونه کنندس معلومه که مستر جئونی*خمار*
+هه..
_به چی فکر میکنی؟...
+خودمم نمیدونم چرا بهش فکر میکنم...
_چون ذهنت کثیفه..
+هه..با دم شیر بازی نکن کوچولو..
ولش کردم و کمی هولش دادم عقب و راه افتادم..دستاشو کرد توی جیبش
+کجا میری؟
_نمیدونممم*داد*
اومد سمتم و دستشو برد زیر پاهام و براید بلندم کرد. دستمو گرفتم دور گردنش که نیوفتم که دیدم یکی گفت
÷سوهی؟
_هیییی کوک بزارم زمین داداشمه
+عه وایسا..
بعد اومدم پایین و بدو بدو رفتم سمت یورا
_اوپاااا
و پریدم بغلش محکم بغلم کرد
÷پرنسس تو بغل یه مرد چیکار میکردی؟
_هیچی...
÷دروغ نگو خودم دیدم!
_تروخدا به مامان نگووووو
÷باشه نمیگم..نمیخوای معرفی کنی دوست پسرتو؟
_یا..دوست پسرم نیست
+خوشبختم جئون جونگ کوکم
÷خوشبختم یورا..
و دست دادن
_داداش من الان خیلی مستم و خوابم میاد..بریم کوک
و سریع دست کوک و گرفتم و رفتیم بدو بدو..تهیونگ هم پشت سرمون میومد..
بلایکککک😃🔪
- ۷.۱k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط