پارت
𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾
پارت ۵
سعی کردم زیاد در موردش حرف نزنم رفتم لباس لپوشم تا برم بیرون
+کجا میری؟
_خب..میرم پیش دوستم..
+پسره یا دختر؟
_مگه مهمه؟
+مهمه! بگو زود
_دختره..
+برو!
از خونه رفتم بیرون و به سمت کافه رفتم..جایی که با سوهو دوستم قرار داشتم
_سلاممممم
&سلام چطوری جوجه؟
_خوبم چخبر؟
&هیچی خبری ازت نیست!
_راستش خونهی مریضم میرم..
&وایسا مریضت کیه؟
_جئون جون...
&جئون جونگ کوک؟ ؟؟؟
_اره تو از کجا میشناسیش؟
&یکی از بزرگترین سهامدارای شرکته خیلی معروفه!...حالا مریضیش چیه؟
_سادیسم..
&سادیسم؟.؟؟؟ آیشششش سوهی خیلی خطر ناکه!
_برعکس انتظارم خیلی آرومه...
&جونگ کوک معمولا خیلی آرومه ولی اگه روی خط قرمزش دست بزنی جر میخوری!
_واقعا؟
&آره! پس حواستو جمع کن.
_یه چیزی ازش فهمیدم اینکه قبلا داخل محله ای به اسم بارون سیاه زندگی میکرده و ما هم اونجا زندگی میکردیم...
&خب!؟
_و اون اونجا یه دوست داشته که دختر بوده..
&یعنی..
_نمیدونم واقعا نمیدونم سوهو
دستمو گذاشتم روی شقیقه هام و مالششون دادم که صدای پیامک اومد
+کجایی؟
+بیا خونه دیگه!
+دارم نگران میشم!
+زنده ای؟
+بیام سراغت؟
+خیلی با دوستت حرف میزنی!
+هوففف
یه لبخند ریز زدم سوهو گفت
&مثل اینکه جناب جئون خیلی معتاد دکترشه...
_عههههه سوهو شوخیشم بده!
&از ما گفتن بود!
بعد رفتم بیرون از کافه. یه شر به مغازه های اکسستوری ها انداختم یه گردنبند پسرونه دیدم..اویزش یه حرف j بود که با s ست میشد..میخواستم بخرمش ولی دیدم اون که کاپلیه و ما کاپل نیستیم...پس یه انگشتر براش میخواستم بگیرم بازم کاپلی بود
گفتم
_ببخشید یه جواهر غیر کاپلی ندارید؟
^ببخشید ولی الان تمام جواهرات وارد شده کاپلیه!
_مرسی...
و از مغازه زدم بیرون..یه لباس فروشی دیدم یه لباسی چشممو گرفت..
یه بلوز مردانه مخمل خیلیییی خوشگل بود مشکی هم بود...رفتم و خریدمش و رفتم سمت خونه رسیدم به برج پنت هاوس و وارد شدم و سوار آسانسور شدم و رفتم سمت واحد جونگ کوک...در زدم و درو باز کرد..قیافش آشفته بود...
_چیزی شده؟
+آه..بالاخره اومدی!
و محکم منو گرفت توی بغلش و موهامو نوازش میکرد
+خیلی نگران شدم!..
_من خوبم..
بعد ولم کرد و وارد خونه شدم...افتادم یاد یکی از نکات مریض های سادیسمی که وقتی وابسته کسی میشن این رفتار ها عادیه و معمولا وابسته پزشکشون میشن...
_غذا خوردی؟
+چیزی از گلوم پایین نمیرفت...
_چی میخوری برات درست کنم؟
+فعلا گشنم نیست.
چشمش افتاد به پاکت لباس
+این چیه؟
_برای توئه بازش کن!
بازش کرد و چشماش برق زد
+این خیلی قشنگه!
_گفتم شاید بهت بیاد..
+ولی یه چیزی..
_چیه؟
+تو خوشگل تری!
این رفتار ها عادی نبود...
بلایکککک🔪🎀
پارت ۵
سعی کردم زیاد در موردش حرف نزنم رفتم لباس لپوشم تا برم بیرون
+کجا میری؟
_خب..میرم پیش دوستم..
+پسره یا دختر؟
_مگه مهمه؟
+مهمه! بگو زود
_دختره..
+برو!
از خونه رفتم بیرون و به سمت کافه رفتم..جایی که با سوهو دوستم قرار داشتم
_سلاممممم
&سلام چطوری جوجه؟
_خوبم چخبر؟
&هیچی خبری ازت نیست!
_راستش خونهی مریضم میرم..
&وایسا مریضت کیه؟
_جئون جون...
&جئون جونگ کوک؟ ؟؟؟
_اره تو از کجا میشناسیش؟
&یکی از بزرگترین سهامدارای شرکته خیلی معروفه!...حالا مریضیش چیه؟
_سادیسم..
&سادیسم؟.؟؟؟ آیشششش سوهی خیلی خطر ناکه!
_برعکس انتظارم خیلی آرومه...
&جونگ کوک معمولا خیلی آرومه ولی اگه روی خط قرمزش دست بزنی جر میخوری!
_واقعا؟
&آره! پس حواستو جمع کن.
_یه چیزی ازش فهمیدم اینکه قبلا داخل محله ای به اسم بارون سیاه زندگی میکرده و ما هم اونجا زندگی میکردیم...
&خب!؟
_و اون اونجا یه دوست داشته که دختر بوده..
&یعنی..
_نمیدونم واقعا نمیدونم سوهو
دستمو گذاشتم روی شقیقه هام و مالششون دادم که صدای پیامک اومد
+کجایی؟
+بیا خونه دیگه!
+دارم نگران میشم!
+زنده ای؟
+بیام سراغت؟
+خیلی با دوستت حرف میزنی!
+هوففف
یه لبخند ریز زدم سوهو گفت
&مثل اینکه جناب جئون خیلی معتاد دکترشه...
_عههههه سوهو شوخیشم بده!
&از ما گفتن بود!
بعد رفتم بیرون از کافه. یه شر به مغازه های اکسستوری ها انداختم یه گردنبند پسرونه دیدم..اویزش یه حرف j بود که با s ست میشد..میخواستم بخرمش ولی دیدم اون که کاپلیه و ما کاپل نیستیم...پس یه انگشتر براش میخواستم بگیرم بازم کاپلی بود
گفتم
_ببخشید یه جواهر غیر کاپلی ندارید؟
^ببخشید ولی الان تمام جواهرات وارد شده کاپلیه!
_مرسی...
و از مغازه زدم بیرون..یه لباس فروشی دیدم یه لباسی چشممو گرفت..
یه بلوز مردانه مخمل خیلیییی خوشگل بود مشکی هم بود...رفتم و خریدمش و رفتم سمت خونه رسیدم به برج پنت هاوس و وارد شدم و سوار آسانسور شدم و رفتم سمت واحد جونگ کوک...در زدم و درو باز کرد..قیافش آشفته بود...
_چیزی شده؟
+آه..بالاخره اومدی!
و محکم منو گرفت توی بغلش و موهامو نوازش میکرد
+خیلی نگران شدم!..
_من خوبم..
بعد ولم کرد و وارد خونه شدم...افتادم یاد یکی از نکات مریض های سادیسمی که وقتی وابسته کسی میشن این رفتار ها عادیه و معمولا وابسته پزشکشون میشن...
_غذا خوردی؟
+چیزی از گلوم پایین نمیرفت...
_چی میخوری برات درست کنم؟
+فعلا گشنم نیست.
چشمش افتاد به پاکت لباس
+این چیه؟
_برای توئه بازش کن!
بازش کرد و چشماش برق زد
+این خیلی قشنگه!
_گفتم شاید بهت بیاد..
+ولی یه چیزی..
_چیه؟
+تو خوشگل تری!
این رفتار ها عادی نبود...
بلایکککک🔪🎀
- ۵.۵k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط