پارت
پارت ³³
+( عقب هلش دادم )
_ آخ چرا میزنی سر زخمم
+ ای وای ببخشید عمدی بود چیز یعنی عمدی نبود
_ ولش کن بریم
+ نمیام میخوام برم خونه
_ الان نمیشه بریم عمارت خودم باید بریم عمارت جئون
+ ولی اگه بریم اونا میفهن هنوز نمیتونی خیلی سر پا ویسی
_( نفسم رو بیرون دادم ) اوم میدونم نگران نباش نمیفهمن
+ ولی آخه.....
_ بریم
+( سوار ماشین شدم ساعت ۱۲ شب بود به عمارت جئون رسیدیم )
_ برو تو
+ اوکی
+( وارد عمارت شدیم کوکم پشت سرم بود در عمارت باز کردم وای خدا
جو خیلی سنگین بود همه رسمی نشسته بودن )
خانم جئون: اومدین
+ بله سلام ( کوکم سرش رو به نشانه سلام تکون داد )
+ ( دختری با سریع ترین حالت کوک رو بغل کرد )
هی سان: دلم برات تنگ شده بود
+ ( انقد تعجب کردم که چند قدم از کوک فاصله گرفتم نگاه بقیه کردم فقت من نبودم که تعجب کردم لنا و بورا حتی هانول و نا اونم تعجب کرده بودن . چشمم به کوک افتاد هی سان رو از خودش جدا کرد و نگاه من کرد )
_( دستش رو گرفتم و به خودم نزدیک کردم )
خانم جئون: لارا باید باهات صحبت کنم
+( ناراحت بودم در اولین برخورد کوک رو بغل کرد حتما خیلی همو دوست دارن ) ب بله
_ هرچی هست همینجا بگو
خانم جئون: هرجور راحتی در هر حال باید قراره بقیم بفهمن پس همینجا میگم .
خانم جئون: تا الان کجا بودید
_ ( پوزخندی زدم و به صورتش نگا کردم ) چرا باید شما بدونید . ( لارا دستم رو فشار داد )
..........
+( عقب هلش دادم )
_ آخ چرا میزنی سر زخمم
+ ای وای ببخشید عمدی بود چیز یعنی عمدی نبود
_ ولش کن بریم
+ نمیام میخوام برم خونه
_ الان نمیشه بریم عمارت خودم باید بریم عمارت جئون
+ ولی اگه بریم اونا میفهن هنوز نمیتونی خیلی سر پا ویسی
_( نفسم رو بیرون دادم ) اوم میدونم نگران نباش نمیفهمن
+ ولی آخه.....
_ بریم
+( سوار ماشین شدم ساعت ۱۲ شب بود به عمارت جئون رسیدیم )
_ برو تو
+ اوکی
+( وارد عمارت شدیم کوکم پشت سرم بود در عمارت باز کردم وای خدا
جو خیلی سنگین بود همه رسمی نشسته بودن )
خانم جئون: اومدین
+ بله سلام ( کوکم سرش رو به نشانه سلام تکون داد )
+ ( دختری با سریع ترین حالت کوک رو بغل کرد )
هی سان: دلم برات تنگ شده بود
+ ( انقد تعجب کردم که چند قدم از کوک فاصله گرفتم نگاه بقیه کردم فقت من نبودم که تعجب کردم لنا و بورا حتی هانول و نا اونم تعجب کرده بودن . چشمم به کوک افتاد هی سان رو از خودش جدا کرد و نگاه من کرد )
_( دستش رو گرفتم و به خودم نزدیک کردم )
خانم جئون: لارا باید باهات صحبت کنم
+( ناراحت بودم در اولین برخورد کوک رو بغل کرد حتما خیلی همو دوست دارن ) ب بله
_ هرچی هست همینجا بگو
خانم جئون: هرجور راحتی در هر حال باید قراره بقیم بفهمن پس همینجا میگم .
خانم جئون: تا الان کجا بودید
_ ( پوزخندی زدم و به صورتش نگا کردم ) چرا باید شما بدونید . ( لارا دستم رو فشار داد )
..........
- ۳۷.۲k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط