{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این برگ‌های زرد

این برگ‌های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه می‌افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری

و آن‌ها
پیشی می‌گیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت..

گنجشک‌ها
از روی عادت نمی‌خوانند،
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند
برای خوش‌آمد گفتن
به تو..

باران برای تو می‌بارد
و رنگین‌کمان
– ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش –
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند.

نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو!

یغما گلرویی *
دیدگاه ها (۱)

رسم زندگی عوض شده...شدیم مثل یه ماهی که تو اکواریوم زار میزن...

سراغی از ما نگیری نپرسی که چه حالی ام عیبی نداره میدونم باعث...

دوست داشتن‌ات را از سالی به سال دیگری جابه‌جا می‌کنمانگار دا...

دست آن کودک که ول شددرشلوغی خیابان ها"طعم آن دستم..."سیدعلی ...

آنگاه که درباره ی تو می نویسمبا پریشانی دل نگران دواتم هستمو...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCENTERقسمت*۲۰*هیچ کس حرکت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط