{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵۴:خاکسپاری رنگین کمان

پارت ۵۴:خاکسپاری رنگین کمان
(Rose)
چند روز گذشته بود و حالا وقت خاکسپاری یونگ شی بود. جایی که باید یونگ شی رو، به آغوش خاک می سپردند. برای همیشه.
زمین دلگیر و ناراحت از مرگ یونگ شی، و آسمان رنگین کمانی و صاف بود. انگار که مدت هاست انتظار این مرگ رو از طرف خداوند داشته. انگار که این، باعث پیشگیری از مشکلات میشه.
یونگ شی، با قلبی پر از اندوه و حسرت به آغوش زمین رفت. شاید اونجا آرامش حقیقی رو پیدا کنه.
لارا، ماری، مینهو، سولار، تهیونگ، جونگ کوک، سونگ آه، دلین، یوجین و جیمین.
همه اونجا بودن. و بعد ۵ سال اینطور همدیگه رو ملاقات می کردن. سولار لحظه ای که تازه وارد محوطه شده بود رو به خاطر داشت. اینکه چطور مادرش اون رو به آغوش کشید. اینکه چطور لارا با محبت به خودش و دخترش نگاه کرد. اینکه چطور پدرش، کسی که همیشه در برابر کتک هاش علیه دخترش و به نفع خودش سکوت میکرد، اون رو به آغوش کشید و گریه کرد.
شاید اگه سولار هیچ وقت به کره نمیومد، شاید اگه هیچ وقت خانواده اش رو اینطور نمیدید؛ حس نمیکرد که چقدر دلتنگ شونه. دلتنگ اون زندگی که همیشه داشت. اون زندگی به دور از تقاص.
~~~~~~~~~~
مدتی بعد سولار در عمارت کیم بود. همون عمارت پر خاطره.
درحالی که لباسش رو عوض میکرد تهیونگ وارد اتاق شد. روی تخت نشست و به سولار خیره شد.
"کاری داشتی؟"
"من، میدونم اشتباه کردم. میدونی ترسو بودم. میدونم منو نمیخوای"
جمله ی آخر مثل تیری توی قلب سولار فرود اومد.
"اما، میشه، میشه یه فرصت دوم بهم بدی؟ خواهش میکنم"
سولار این رو میخواست. مدت ها بود انتظار شنیدن این جملات رو از طرف تهیونگ داشت.
"من، من"
نگاه امیدوارانه و پر از برق تهیونگ توی چشم هاش دوخته شد. درحالی که سر سولار پایین افتاد. تهیونگ با دستش چونه ی سولار رو گرفت و بالا آورد. زل زد به چشم هاش.
"اگه نمیخوای، میگم برنامه ی طلاق رو بچینن. میمونم تو کره"
"نه"
"هوم؟"
سولار خودش رو داخل بغل تهیونگ انداخت. هق هق هاش اوج گرفت و مداوم به کمرش چنگ زد.
"لعنتی! بازم داری جا میزنی. مثل ۵ سال پیش. چطور میتونی انقدر راحت بیخیالم بشی؟ اصلا تو دوسم داری؟"
دستی نوازش وار بر کمر سولار کشید.
"هیششش. قشنگم اینطور گریه نکن. میخوای بابایی ناراحت بشه؟ ببخشید. قول میدم دیگه جا نزنم. فقط، با اون چشم های گریونت نگام نکن که نمیتونم"
"دوست دارم"
"چی؟"
حالا سولار صاف به چشم های تهیونگ نگاه کرد.
"کیم تهیونگ من، دوست دارم"
روی پنجه های پاش ایستاد و به لب های تهیونگ خیره شد. لب هایی که آخرین بار چندماه پیش توی حالت مستی و کوچه های لس آنجلس بوسیده بود. درست مثل همون شب، تهیونگ جلو اومد و آرام و پر از عشق، بوسید.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۵:مادر(ماری)یک بار دیگه به صورت ماه سونگ آه نگاه کردم....

پارت ۵۳:تقاص خوشحالی(سولار)شکه بودم. نمیدونستم چی باید بگم. ...

پارت ۵۲:خلوت دو نفره(یوجین)تقریبا نیمه شب بود و من دست به سی...

پارت ۲۶:برای تو(Rose)تهیونگ میدونست که با رفتار های الانش سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط