پارت هفتم
پارت هفتم
ات. عوضی
کوک. ممنون از تعریف ت
ات. اگه خوردین بریم همه باهم اره بریم
ات. من حساب می کنم
کوک. این رستوران مال شریکمه من این جا پول نمی دم
ات. قرار نیست تو پول بدی
کوک. میدونم از این حرف خوشت نمی یاد ولی منو تو زن شوهریم و دیگه ما یکی شدیم
ات. لعنت بهت
کوک. نفرین نکن بریم رفتم سوار ماشین کوک شدیم
کوک. شرکت یا امارت
ات. هیچ کدوم خونه خودم
کوک. مگه تو امارت زندگی نمیکنی
ات. نه من بخاطر اینکه بابام مریض بود رفته بودم پیشش بمونم
کوک. حالا این خونت کجاست
ات. برو بالا شهر
کوک. اوکی حرکت کردیم به سمت خونه ات تو راه بهم آدرس میداد رسیدیم به خونه بزرگ و به شدت محافظت شده با تم دارک که اصلاً به قیافه کیوتش نمی اومد البته اون نسبت به قیافه اش شخصیت دارک و خشنی داشت
ات. میای داخل کوک. بدم نمیاد خونتو ببینم
ات. دنبالم بیا داخل شدیم که خدمه تعظیم کردن
کوک. او چه خونه دارکی برعکس قیافت
ات. جالب بود
کوک. ممنون
ات. بشین تا خدمتکارا برات قهوه بیارن تا من برم لباس بپوشم
کوک. نمیشه منم باهات بیام قول میدم نگات نکنم (چشمک)
ات. خیلی منحرفی حرف نباشه تا من بیام بچه پرو و رفتم
کوک. رو مبل نشستم خدمه برام قهوه آوردن ک ات اومد با یه تیشرت لانگ و یه شلوار بگ راحتی که بدنشو پنهان کرده بود نسبت به لباس جذب قبلی که داشت منو دیونه می کرد که گفتم اومدی خانم کوچولو
ات. اره آقا بزرگه
کوک. (نیش خنده) آمد رو به روم نشت و قهوه ای که خدمت کار براش گذاشته بود رو خورد
کوک. هفته دیگه عروسیه
ات. قهوه با اون تلخی تو گلوم پرید و گفتم چی من مهمونارو دعوت نکردم
کوک. منم همین طور ولی سالن غذا نوشیدنی دیزاین و حلقه رو آماده کردم
ات. تو خانواده خودتو دعوت کن چون من هیچ کس از اقوام تو رو نمی شناسم منم فامیل خودم و عضو های مافیا کارت دعوت هم اوکی می کنم
کوک. باشه لباس عروس و داماد و کیک رو فردا میام دنبالت بریم بگیریم فعلا هم باید برم به کارام برسم فردا ساعت ده میام اینجا بای لیدی
ات. باشه حواسم هست بای مستر
امیدوارم از خواندن این پارت لذت ببرید 😊
لایک و کامنت یادتون نره
ات. عوضی
کوک. ممنون از تعریف ت
ات. اگه خوردین بریم همه باهم اره بریم
ات. من حساب می کنم
کوک. این رستوران مال شریکمه من این جا پول نمی دم
ات. قرار نیست تو پول بدی
کوک. میدونم از این حرف خوشت نمی یاد ولی منو تو زن شوهریم و دیگه ما یکی شدیم
ات. لعنت بهت
کوک. نفرین نکن بریم رفتم سوار ماشین کوک شدیم
کوک. شرکت یا امارت
ات. هیچ کدوم خونه خودم
کوک. مگه تو امارت زندگی نمیکنی
ات. نه من بخاطر اینکه بابام مریض بود رفته بودم پیشش بمونم
کوک. حالا این خونت کجاست
ات. برو بالا شهر
کوک. اوکی حرکت کردیم به سمت خونه ات تو راه بهم آدرس میداد رسیدیم به خونه بزرگ و به شدت محافظت شده با تم دارک که اصلاً به قیافه کیوتش نمی اومد البته اون نسبت به قیافه اش شخصیت دارک و خشنی داشت
ات. میای داخل کوک. بدم نمیاد خونتو ببینم
ات. دنبالم بیا داخل شدیم که خدمه تعظیم کردن
کوک. او چه خونه دارکی برعکس قیافت
ات. جالب بود
کوک. ممنون
ات. بشین تا خدمتکارا برات قهوه بیارن تا من برم لباس بپوشم
کوک. نمیشه منم باهات بیام قول میدم نگات نکنم (چشمک)
ات. خیلی منحرفی حرف نباشه تا من بیام بچه پرو و رفتم
کوک. رو مبل نشستم خدمه برام قهوه آوردن ک ات اومد با یه تیشرت لانگ و یه شلوار بگ راحتی که بدنشو پنهان کرده بود نسبت به لباس جذب قبلی که داشت منو دیونه می کرد که گفتم اومدی خانم کوچولو
ات. اره آقا بزرگه
کوک. (نیش خنده) آمد رو به روم نشت و قهوه ای که خدمت کار براش گذاشته بود رو خورد
کوک. هفته دیگه عروسیه
ات. قهوه با اون تلخی تو گلوم پرید و گفتم چی من مهمونارو دعوت نکردم
کوک. منم همین طور ولی سالن غذا نوشیدنی دیزاین و حلقه رو آماده کردم
ات. تو خانواده خودتو دعوت کن چون من هیچ کس از اقوام تو رو نمی شناسم منم فامیل خودم و عضو های مافیا کارت دعوت هم اوکی می کنم
کوک. باشه لباس عروس و داماد و کیک رو فردا میام دنبالت بریم بگیریم فعلا هم باید برم به کارام برسم فردا ساعت ده میام اینجا بای لیدی
ات. باشه حواسم هست بای مستر
امیدوارم از خواندن این پارت لذت ببرید 😊
لایک و کامنت یادتون نره
- ۱۸۷
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط