{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p10
که ات افتاد زمین و جیغ بلندی کشید
م.ب. ات چیشدییییی تو دختر!
ات. ههه.هههه .م .م.ن چاچاقو ههه.هههه خوردم(نفس نفس و تکه تکه)
کوک که با دیدن ات سریع اومد پیشش و انگار نگران شد گفت
کوک. کی بود؟ چی گفت؟ مگه چیکار کردی؟
ات. ههه داشتم که میومدم یکی ههههه دستم رو کشید و گفت به جونگکوک بگو مواظب.............
که ات غش شد
پ.ب. مهناز سریع دکتر رو خبر کن سریع
مهناز. به من چه بزار بمیره
پ.ب‌. مه نازززززز
مهناز رفت
م.ب. من زنگ میزنم به دکتر
پرش به زمانی که دکتر اومد و ات رو ماینه کرد
اسم دکتر هجی
خانواده ات با استرس زیاد پشت در اتاقی بودن که ات رو دکتر داشت عمل می‌کردپچوپ وخیم شده بود
نه برای اینکه ات سالم بمونه برای اینکه قراردادشون با آقای جئون قطع بشه
کوک که تمام مدت به قیافه نگران نگاه می‌کرد که ات چاقو خورده ولی نمیدونست چرا اون که ازش خوشش نمیومد و به اجبار داشتن ازدواج میکرد هیچکس از اون افراد پشت در اتاق نگران ات نبودن و فقط به منافع خودشون فکر میکردن
دکتر بعد از ۳ساعت در اتاق رو باز کرد
پدربزرگ ات رفت پیش دکتر و گفت
پ.ب. حالش چطور ره
هجی. حالشون الان خوبه و عمل به خوبی انجام شد
پ.ب. ممنونم
کوک به از شنیدن این خبر که خوبه لبخندی روی لبش اوند ولی خودش رو جمع کرد که انگار ناراحته و به خانواده ات گفت که باید بره
ات ویو
بعد از اینکه بیهوش شدم دیگه هیچی یادم نمیاد چشمام رو با درد وحشتناکی که از ناحیه پهلو داشتم باز کردم دیدم تو اتاق خودم هستم و روی زمین باند های خونی افتاده بود بعد از چند لحظه یکی در اتاق رو باز کردم دکتر هجی بود اون دکتر خانوادگیمون بوده
هجی. ات حالت خوبه
ات. نه پهلوم....پهلوم خیلی زیاد درد میکنه
هجی. خوب میشه بخاطر اینکه چاقو بزرگی به شکمت خورده درد زیادی داره
ات. نمیتونم تحمل کنم
هجی. بیا این مسکن رو بخور تا کمتر شه
ات. ممنونم
هجب. خواهش
کوک ویو
بعد از اینکه خونه کیم اومدم بیرونگفتم به درک که حالش خوبه چرا نگرانشم بره بمیره دختره پس مستقیم به سمت بار حرکت کردم و به ......زنگ زدم
دیدگاه ها (۰)

p11زنگ زدم به تهیونگ و بهش گفتم بیاد بار همیشگی که با بچه می...

p12ات ویو بعد از اینکه دکتر هجی از اتاق رفت بیرون یکهو ماما...

p9پرش به فردا ات با غر غر های لیسا که بالا سرش مثل خروس صدا ...

p8 ات همینطوری به کارش ادامه داد تا در باز شد و با قیافه اعص...

ات: سانگ!!سانگ سریع کنار رفت و گفت: من میرم صبحونه اماده کنم...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط