خانزاده پارت جلددوم

🍁🍁🍁🍁
#خان_زاده #پارت55 #جلد_دوم
مادرش که از این حرفم کاملا معلوم بود تعجب کرده نیشخندی به من زد و گفت
_میخوای حامله شی؟
دکترا قبلا جوابت کردن چی شده یهویی الان دوباره میتونی حامله بشی!
این حرف های صدمن یه غاز شما به هیچ درد من نمیخوره میفهمی ؟
با این چیزا کارمن راه نمی‌افته.
پدرش گفته باید کسی که اون میخواد ازدواج کنه...

سرم و پایین انداختم و گفتم
اما وقتی من میتونم حامله بشم و بچه دار بشیم چرا باید با یکی دیگه ازدواج کنه؟
شما مشکلتون بچه دار نشدن من نیست انگار...
مگه مشکلتون این نیست که شما پسر میخواین وارث میخواین!
وارث و من میدم بهتون.
شوهرم منو دوسداره از زندگیمون راضیه چی بهتون میرسه از اینکه منو از عذاب میدین؟
اهورا از از جاش بلند شد و کنار من صاف ایستاد و دستش رو روی شونه من گذاشت و به مادرش گفت
_من هیچ اصراری برای اینکه دوباره بچه داشته باشم ندارم اما آیلین فقط و فقط بخاطر شما خیلی وقته که دنبال دکتر و دارو درمانه برای خودش الانم میتونه حامله بشه شاید بلکم شما خیالتون راحت بشه تا ما رو هم راحت بگذارید.
اما الان میبینم مشکل شما کلاً بچه نیست مشکل شما این دختره واقعا نمیفهمم این کاراتونو‌...
از این چیزها سردر نمیارم یه روز به زور مجبورم کردین با این دختر ازدواج کنم خیلی سختی کشید خیلی عذاب کشید اما پای من موند طاقت آورد هر اتفاقی که افتاد از من نبریدو نرفت و حالا که من این دختر رو می خوام نمی دونم شما چه اصراری داری که برم یه زنه دیگه بگیرم !
حرف آخرم رو بهتون میزنم من جز با آیلین با هیچ کس دیگه ای هیچ کاری ندارم .
این زن منه و هیچ وقت هم هیچ کس دیگه ای نمیاد بجاش فهمیدین؟

تصمیم گرفتیم دوباره بچه دار بشیم و میشیم مادر بچه من فقط آیلینه هیچ کسی نمیتونه ایلین و برای من پر کنه ..
اینو به شما گفتم شمام به پدرم بگو دست از سر زندگی ما بردارید.
مادرش عصبانی از جاش بلند شد

_به خاطر این دختر داری پشت می کنی به خیلی چیزا !
پدرت اگه میخواد تو با کسی ازدواج کنی به خاطر اینکه آینده خودتو خاندان ما را تضمین کنه میدونی کیو در نظر داره که باهاش ازدواج کنی؟
میدونی کسی که دارم راجع بهش حرف می‌زنم چه قدر سرشناسه؟
چقدر بروبیا داره؟
چقدر میتونه اسمتو رو بالاتر ببره؟


#مرگ_بر_کرونا😁 #عاشقانه #عکس_نوشته #WELOVETAEHYUNG #رمضان_کریم🌙🌹🍃 #ARMY_IRANI #جذاب #army_irani #kpop #bts #welovetaehyung
دیدگاه ها (۱)

🍁🍁🍁🍁 #خان_زاده #پارت56 #جلد_دوماهورا به سمت در خونه رفت و ک...

🍁🍁🍁🍁 #خان_زاده #پارت57 #جلد_دوماز شنیدن این حرف مونس به سمت...

🍁🍁🍁🍁 #خان_زاده #پارت54 #جلد_دوممنم نگران پشت سرش راه افتادم...

🍁🍁🍁🍁 #خان_زاده #پارت53 #جلد_دومدلم می خواست این اتفاق بزرگ ...

جیمین فیک زندگی پارت ۶۶

جیمین فیک زندگی پارت ۶۷#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط