یِ تصور:)

یِ تصور:)

وووااای خوداااا
عین چی این یارو افتاده دنبااالم
کممممممک
چرا هرچی می رم
خیابونا خلوت تر میشه
بلاخره پیچیدم یجایی
که نباید
میپیچیدم
یه کوچه متررررروک
کمکککککک
ته کوچه گیرم انداخت
+جااایی میری؟
_از دست شما در میرم
+من اصولا زیاد حرف نمیزنم ولی برای تو حرف زیاد دارم...
دستمالی و جلو صورتم گرفت
همه جا تار شد

..............

تازه بهوش اومده بودم
با لبخند عجیبی داشت نگام می کرد
سرشو نزدیک گوشم اوردو گفت
+هی حس خوبیه که یکی دوستت داشته باشه نع؟
پوکر موندم
یارو خله دزدیدتمو میگه دوسم داره
+نمیشناسی نه؟ هم دانشگاهیت. مارک توان. همونی که می گفتن خیلی دوسش داری؟
راس می گفت آقای توان تنها پسری بود که من به خودش جذب کرد
_توو مارکی ؟ تو تو مارک توانی ؟
+بله من مارک توام
و سرشو جلو اوردو بوسه ای رو پیشونیم گذاشت


رمانتیک شدا
اعتراف بع عشق با گروگانگیری
سفارشی
@igot7
دیدگاه ها (۱۰)

چند پارتی

*راز دل*اشک هام دست خودم نبود اگه مامانم یه بلایی سرش میومد ...

★سختی★پارت ۲۶...با دستش به جونگکوک اشاره کرد.کاری که باعث خش...

#رمان #اسمان_شب #BTS #part:۶۴(جونگکوک)میدونستم الان که میرسی...

رمان تهیونگ

ترسناک ترین مافیا PART 17

پارت ۱ / سناریو:بخاطر تو(موقعیت:اتاق هانا)(زمان:ساعت ۷:۰۰ رو...

(وقتی توسطش دزدیده شدی و...)

سایه هایی بین ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط