رمان توهم
رمان توهم
تک پارتی
امیدوارم خوشتون بیاد
برگرفته از یک فیلم
نیکولاس و لوکاس
۶ژانویه لوکاس
چشم هایم رو باز کردم و مثل همیشه تنها دلیلم برای زندگیم جلوی چشمانم بود
ساعت ۴ صبح
من یک افسر پلیس تازه ترفیع گرفته ام تقریبا ۲۲ سالم هست یک برادر به اسم نیکولاس دارم و بینهایت او را دوست دارم او خیلی زیبا است و دوست دارد نویسنده بشود
او فرد آرامی است و تمام زندگی من او هست از من کوچک تر است تقریبا ۱۴ سالش هست مو های سفید و چشم های فیروزه ای داد
مادر و پدر مان ۵ سال پیش از هم جدا شدند و الان من و نیکولاس در یک خانه آپارتمانی زندگی میکنیم
ساعت ۳ بعد
از ظهر وقتی به خانه برگشتم نیکولاس مثل همیشه روی میز در حال نوشتن رمانش بود
:سلام نیکو من اومدم
: خوش اومدی برادر راستی یه پیام داری از طرف مادر
ساعت ۴ بعد از ظهر
در پیاده رو درحال قدم زدن بودیم داشتیم به خانه مادر میرفتیم پیام این بود که به خاطر ترفیع من جشن میگرد
ساعت ۵ بعد از ظهر
وارد خانه شدم مادرم با نگرانی با من حرف میزد انگار از من میترسید
ساعت ۶ بعد از ظهر
نمیدونم چرا ولی خب مادرم مشکوک میزد
:مادر میرم اتاق قدیمی ام رو ببینم
:چی چرا چرا
خوشکش زده بود باید حتما میرفتم
از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم
همه چیز عادی و مثل قبل بود
جز کمد دیواری که تازه بود
در کمد را باز کردم......
هیلدا
من مادر دو پسر به اسم نیکولاس و لوکاس هستم ۵ سال پیش پسرم نیکولاس در تصادف فوت شد و لوکاس با توهمی از ان که هنوز زنده است زندگی میکند در کمد دیواری اتاق لوکاس جسد نیکولاس مخفی شده چون آخرین درخاست خود نیکولاس بود
:نیکو
:بله برادر
: میدونی گل خوشگله کیه
: نه کیه
: گل خوشگله نیکو منه
تک پارتی
امیدوارم خوشتون بیاد
برگرفته از یک فیلم
نیکولاس و لوکاس
۶ژانویه لوکاس
چشم هایم رو باز کردم و مثل همیشه تنها دلیلم برای زندگیم جلوی چشمانم بود
ساعت ۴ صبح
من یک افسر پلیس تازه ترفیع گرفته ام تقریبا ۲۲ سالم هست یک برادر به اسم نیکولاس دارم و بینهایت او را دوست دارم او خیلی زیبا است و دوست دارد نویسنده بشود
او فرد آرامی است و تمام زندگی من او هست از من کوچک تر است تقریبا ۱۴ سالش هست مو های سفید و چشم های فیروزه ای داد
مادر و پدر مان ۵ سال پیش از هم جدا شدند و الان من و نیکولاس در یک خانه آپارتمانی زندگی میکنیم
ساعت ۳ بعد
از ظهر وقتی به خانه برگشتم نیکولاس مثل همیشه روی میز در حال نوشتن رمانش بود
:سلام نیکو من اومدم
: خوش اومدی برادر راستی یه پیام داری از طرف مادر
ساعت ۴ بعد از ظهر
در پیاده رو درحال قدم زدن بودیم داشتیم به خانه مادر میرفتیم پیام این بود که به خاطر ترفیع من جشن میگرد
ساعت ۵ بعد از ظهر
وارد خانه شدم مادرم با نگرانی با من حرف میزد انگار از من میترسید
ساعت ۶ بعد از ظهر
نمیدونم چرا ولی خب مادرم مشکوک میزد
:مادر میرم اتاق قدیمی ام رو ببینم
:چی چرا چرا
خوشکش زده بود باید حتما میرفتم
از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم
همه چیز عادی و مثل قبل بود
جز کمد دیواری که تازه بود
در کمد را باز کردم......
هیلدا
من مادر دو پسر به اسم نیکولاس و لوکاس هستم ۵ سال پیش پسرم نیکولاس در تصادف فوت شد و لوکاس با توهمی از ان که هنوز زنده است زندگی میکند در کمد دیواری اتاق لوکاس جسد نیکولاس مخفی شده چون آخرین درخاست خود نیکولاس بود
:نیکو
:بله برادر
: میدونی گل خوشگله کیه
: نه کیه
: گل خوشگله نیکو منه
- ۵.۲k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط