پارت اول
پارت اول:
داستان از دیدگاه جیمین: در بار دوستش ، سوخو نشسته بود و ویسکی مالتش رو مینوشید ، چون شب آخر وقت بود ، بار خالی بود و سوخو داشت اوپن و کابینت های آشپزخانه بار رو تمیز میکرد ، تلویزیون گوشه آشپزخانه جیمین رو توی اخبار نشان میداد و میگفت: کیتی گنگ ، دو روز پیش از زندان مرکزی فرار کرد ، اگر در جایی اورا دیدید اطلاع دهید. سوخو همانطور که دستمالش را میشست گفت: دارن تورو نشون میدن. جیمین خندید و لیوانش را سر کشید ، همانطور که مینوشید متوجه شد که اخبار عکس پسر جوانی را نشان میدهد و میگوید: آگوست دی نیز مانند کیتی گنگ از زندان فرار کرده ، اگر جایی دیدید اطلاع دهید تا دستگیرش کنیم . جیمین لیوان را روی اوپن گزاشت و گفت: آگوست دی ، این دیگه کیه؟ سوخو جلیقه لی اش را پوشید و گفت: فکر میکنی تنها خلافکار کره خودتی؟ آگوست دی بعد تو بزرگترین خلافکار کره جنوبی هستش . جیمین گفت: پس یکی هم هستش که احوالم رو درک کنه. سوخو ، کوله پشتی اش را از کمد دیواری برداشت و گفت: من میرم ، امشب هم برو یکی از اتاق های طبقه بالا ، مراقب باش کثافت کاری نکنی. جیمین خندید و گفت: توی اون اتاقا مردا و دخترا همدیگرو به فاک میدن . سوخو گفت: به هر حالت من پول زیادی دریافت میکنم ، فعلا کیتی . جیمین گفت: فعلا . لیوانش رو در ظرفشویی گزاشت و به طبقه بالا رفت و در یکی از اتاقا رو باز کرد و داخل شد ، با خودش کلمه آگوست دی رو تکرار میکرد . وارد اتاق شد و روی تخت دراز کشید و در گوشی اش به شماره های زندان مرکزی سر زد و شماره مورد نظرش را پیدا کرد و بهش پیام داد و خوابید .
داستان از دیدگاه یونگی: در کلبه مخفی اش خوابیده بود ، کلبه قدیمی نگهبانی که در پشت پارک جنگلی بود ، به گوشی اش پیام اومد و صداش در اومد ، از خواب بیدار شد و گفت: دیگه کدوم مادر فاکری بهم پیام داده. بلند شد و گوشی اش را از روی طبقه بالا سر تختش برداشت و نگاهی بهش انداخت ، شماره ناشناسی بود ، فکر کرد پلیس ها باز هم برا دستگیریش تله گزاشتند اما بازم تصمیم گرفت نگاهی بندازه ، نوشته بود: سلام ، اومدم بهت بگم اگه اینطوری به آزاد گشتن ادامه بدی دوباره دستگیر میشی ، بهتره باهام همکاری کنی تا اهداف مشترکمون رو شکار کنیم ، مطمئن باش پشیمون نمیشی آگوست دی ، کیتی گنگ . یونگی تعجب کرد ، معمولاً با اسامی جوکر و هارلی بهش پیام میدادن ، این اولین بار بود که با نام کیتی گنگ بهش پیام میدادن ، بر خلاف میل باطنی تصمیم گرفت به این دیدار بره ، آدرس کوچه تاریکی رو ارسال کرد و در اینترنت درباره کیتی گنگ تحقیق کرد.
سلام دوستان پارت اول 🩵🤍
داستان از دیدگاه جیمین: در بار دوستش ، سوخو نشسته بود و ویسکی مالتش رو مینوشید ، چون شب آخر وقت بود ، بار خالی بود و سوخو داشت اوپن و کابینت های آشپزخانه بار رو تمیز میکرد ، تلویزیون گوشه آشپزخانه جیمین رو توی اخبار نشان میداد و میگفت: کیتی گنگ ، دو روز پیش از زندان مرکزی فرار کرد ، اگر در جایی اورا دیدید اطلاع دهید. سوخو همانطور که دستمالش را میشست گفت: دارن تورو نشون میدن. جیمین خندید و لیوانش را سر کشید ، همانطور که مینوشید متوجه شد که اخبار عکس پسر جوانی را نشان میدهد و میگوید: آگوست دی نیز مانند کیتی گنگ از زندان فرار کرده ، اگر جایی دیدید اطلاع دهید تا دستگیرش کنیم . جیمین لیوان را روی اوپن گزاشت و گفت: آگوست دی ، این دیگه کیه؟ سوخو جلیقه لی اش را پوشید و گفت: فکر میکنی تنها خلافکار کره خودتی؟ آگوست دی بعد تو بزرگترین خلافکار کره جنوبی هستش . جیمین گفت: پس یکی هم هستش که احوالم رو درک کنه. سوخو ، کوله پشتی اش را از کمد دیواری برداشت و گفت: من میرم ، امشب هم برو یکی از اتاق های طبقه بالا ، مراقب باش کثافت کاری نکنی. جیمین خندید و گفت: توی اون اتاقا مردا و دخترا همدیگرو به فاک میدن . سوخو گفت: به هر حالت من پول زیادی دریافت میکنم ، فعلا کیتی . جیمین گفت: فعلا . لیوانش رو در ظرفشویی گزاشت و به طبقه بالا رفت و در یکی از اتاقا رو باز کرد و داخل شد ، با خودش کلمه آگوست دی رو تکرار میکرد . وارد اتاق شد و روی تخت دراز کشید و در گوشی اش به شماره های زندان مرکزی سر زد و شماره مورد نظرش را پیدا کرد و بهش پیام داد و خوابید .
داستان از دیدگاه یونگی: در کلبه مخفی اش خوابیده بود ، کلبه قدیمی نگهبانی که در پشت پارک جنگلی بود ، به گوشی اش پیام اومد و صداش در اومد ، از خواب بیدار شد و گفت: دیگه کدوم مادر فاکری بهم پیام داده. بلند شد و گوشی اش را از روی طبقه بالا سر تختش برداشت و نگاهی بهش انداخت ، شماره ناشناسی بود ، فکر کرد پلیس ها باز هم برا دستگیریش تله گزاشتند اما بازم تصمیم گرفت نگاهی بندازه ، نوشته بود: سلام ، اومدم بهت بگم اگه اینطوری به آزاد گشتن ادامه بدی دوباره دستگیر میشی ، بهتره باهام همکاری کنی تا اهداف مشترکمون رو شکار کنیم ، مطمئن باش پشیمون نمیشی آگوست دی ، کیتی گنگ . یونگی تعجب کرد ، معمولاً با اسامی جوکر و هارلی بهش پیام میدادن ، این اولین بار بود که با نام کیتی گنگ بهش پیام میدادن ، بر خلاف میل باطنی تصمیم گرفت به این دیدار بره ، آدرس کوچه تاریکی رو ارسال کرد و در اینترنت درباره کیتی گنگ تحقیق کرد.
سلام دوستان پارت اول 🩵🤍
- ۱۵۷
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط