اردو پارت
اردو پارت ۶
ویو ات:
که یهوو گوشیش زنگ خورد گوشیشو بر داشت
.....
_بنال
.......
_خب
....
_دهنتون سرویس اومدم
خیلی عصبانی بود چیزی نگفتم که از خونه رفت بیرون
فردا عصر ویو کوک:
دیشب میخواستم ات رو تنبیه کنم ولی تو باند یه اتفاقی افتاد مجبور شدم برم بعدشم صبح شده بود باید میرفتم کمپانی رسیدم خونه ات داشت زمینو تی میکشید و غر غر میکرد
+اون گاو روانی فک کرده کیه اه تو الان بردمی(ادای کوک رو در میاره) من برده هیچ کسی نیستم من فقط مال خودمم اَه برو گمشو بابا ایشش
_خبببب(عصبی)
ویو ات:
یهو صدا کوک اومد مجسمه شدم اصلا تکون نخوردم آروم سرمو آوردم بالا که دیدم جفتمه
+عه وایی شما کی اومدید خونه؟
_بیا اتاقم (بیشتر عصبی)
+باش
کاش همشو نشنیده باشه رفتم تو اتاقش رو مبل پا گوشی بود
+چیه؟
دستمو گرفت کشید بردم اتاق شکنجه محکم پرتم کرد که افتادم
+چتهههههه
دیدم یه شلاق بزرگ برداشت اومد سمتم
_بشمار نشماری از اول میزنم
و شروع کرد به زدن
+ اخخخ ۱. ۲. ۳.
ویو نویسنده گلتون🥰:
کوک آنقدری ات رو زد که ات بیهوش شد کوک هنوز تو اتاق شکنجه ایستاده بود که تهیونگ اومد (علامت تهیونگ &)
& کوک چیکار کردییی خوبی؟
_زنگ بزن بیان یه سرم بهش بزنن
ویو تهیونگ:
کوک یه سادیسمیه چند ساله به زور میبرمش پیش دکتر و دارو مصرف میکنه یکم بهتر شده ولی بعضی وقتا خیلی به هم میریزه و هیچ کس هم خبر نداره
زنگ زدم دکتر اومد به ات سِرُم زد و رفت گفتش که تا چند ساعت دیگه بهوش میاد اون کسی که ات رو گرفت من بودم و کوک خیلی راجع به ات باهام حرف میزنه یکم پیش کوک موندم و راجع به کارهای باند و کمپانی باهاش حرف زدم و رفتم
ادامه دارد...
ویو ات:
که یهوو گوشیش زنگ خورد گوشیشو بر داشت
.....
_بنال
.......
_خب
....
_دهنتون سرویس اومدم
خیلی عصبانی بود چیزی نگفتم که از خونه رفت بیرون
فردا عصر ویو کوک:
دیشب میخواستم ات رو تنبیه کنم ولی تو باند یه اتفاقی افتاد مجبور شدم برم بعدشم صبح شده بود باید میرفتم کمپانی رسیدم خونه ات داشت زمینو تی میکشید و غر غر میکرد
+اون گاو روانی فک کرده کیه اه تو الان بردمی(ادای کوک رو در میاره) من برده هیچ کسی نیستم من فقط مال خودمم اَه برو گمشو بابا ایشش
_خبببب(عصبی)
ویو ات:
یهو صدا کوک اومد مجسمه شدم اصلا تکون نخوردم آروم سرمو آوردم بالا که دیدم جفتمه
+عه وایی شما کی اومدید خونه؟
_بیا اتاقم (بیشتر عصبی)
+باش
کاش همشو نشنیده باشه رفتم تو اتاقش رو مبل پا گوشی بود
+چیه؟
دستمو گرفت کشید بردم اتاق شکنجه محکم پرتم کرد که افتادم
+چتهههههه
دیدم یه شلاق بزرگ برداشت اومد سمتم
_بشمار نشماری از اول میزنم
و شروع کرد به زدن
+ اخخخ ۱. ۲. ۳.
ویو نویسنده گلتون🥰:
کوک آنقدری ات رو زد که ات بیهوش شد کوک هنوز تو اتاق شکنجه ایستاده بود که تهیونگ اومد (علامت تهیونگ &)
& کوک چیکار کردییی خوبی؟
_زنگ بزن بیان یه سرم بهش بزنن
ویو تهیونگ:
کوک یه سادیسمیه چند ساله به زور میبرمش پیش دکتر و دارو مصرف میکنه یکم بهتر شده ولی بعضی وقتا خیلی به هم میریزه و هیچ کس هم خبر نداره
زنگ زدم دکتر اومد به ات سِرُم زد و رفت گفتش که تا چند ساعت دیگه بهوش میاد اون کسی که ات رو گرفت من بودم و کوک خیلی راجع به ات باهام حرف میزنه یکم پیش کوک موندم و راجع به کارهای باند و کمپانی باهاش حرف زدم و رفتم
ادامه دارد...
- ۵۸۲
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط