#سایکوـوـایدل
#سایکوـوـایدل
P4
ویو لارا
تا بلند شدم دوباره نزدیک بود بیوفتم که لوری رو گرفتم
لارا:ایییی پااام
لوری:آخ خوبی عزیزم
لارا:پام...پام...پام....
لوری:بزا من کمکت کنم
لارا:خیلی درد داره
کوک:بزار من پاتو ببینم
لارا:نه چیزه....خوبه
کوک:بزار ببینم مقاومت نکن باشه؟
لارا:ب...باشه
کوک آروم نشست جلو لارا و موچ پاش رو آروم تکون داد
لارا:ایییییییی
کوک:اخخخخ....ببخشید....دردت گرفت؟؟
لارا:اره یکم
کوک:زیاد آسیب ندیده فقط ضربه خورده منم قبلاً تو اجرا اینطوری شدم، میدونم چقدر درد داره
لارا:آخی الهی بمیرم برات
کوک:برا من؟؟(نیشخند به اعضا)
لارا:امم چیزه باتو نبودم....
کوک:باشه....هرچی تو بگی(نیشخند)
جیمین:تهیونگ؟؟بهم نمیان؟؟(در گوش تهیونگ)
تهیونگ:ها؟چرا خیلی بهم میان(در گوش جیمین)
کوک:بزا کمکت کنم بشین تو ماشین میرسونیمتون....
لوری:نمخواد ما با ماشین من میایم
ویو کوک
راستش وقتی فهمیدم تهیونگ از اون دختره خوشش آمده میخوام یکاری کنم تنها بشن
کوک:نه بزا ما میخوایم.....اههه اسمت چیه؟؟؟
لوری:اسمم لوریه
کوک:خو ما میخوایم لوری رو ببریم بیمارستان تهیونگم میاد تو ماشین تو تا آدرس رو بهت بگه
تهیونگ:مننننن؟؟؟
کوک:اره دیگه دختره که راه رو بلد نیست(با چشمک)
تهیونگ:باشه....اجازه هست؟؟
لوری:اممم بله بفرمایید
کوک:خوب بزا منم ترو ببرم تو ماشین ....هیونگ در ماشین رو وا کن
جیمین:اوک ....
ویو لارا
یهو کوک برایداستایل بغلم کرد و گذاشتم تو ماشین
عرررررررررر ننههههههههه برگاااااااااام
بعد آمد کنارم نشست و اعضا هم آمدن تو ون و نشستن و راه افتادیم و راه خیلی طولانی بود
یهو یه سنگینی رو شونهام حس کردم برگشتم و دیدم کوک رو شونم خوابش برده
وااای لعنت به تپش قلبببببب.....واااای خداااااااااا
سرم رو برگردوندم سمتش و موهاش رو بو کردم
وااای ننه چه بوی خوبی میده
همطور که داشتم موهاش رو بو میکردم یهو سرش رو بلند کرد و تو فاصله خیلی خیلی کمی از صورتم نگه داشت
عقب کشیدم ولی یقه لباسم رو گرفت آوردم جلو.....
کوک:بوی خوبی میداد؟؟
لارا:چ...چی؟؟؟
کوک:موهام؟؟
لارا:ا...اره
کوک:چقدر خوشگله....
لارا:موهات؟؟؟
کوک:لبات....
لارا:چ....چی؟؟چی داری میگــــ......
کوک لباش رو محکم کوبید رو لبای لارا.....با تمام وجودش میبوسید انگار چندین سال منتظر این لحظه بوده......
جیمین«داشت رانندگی میکرد از آینه ماشین دید کوک داره لارا رو میبوسه»: جئون جونگکوککککک؟؟(بلند و با تعجب)
کوک عقب کشید و با تعجب نگا هم کرد......
کوک:وای،وای،وای،وای....ببخشید ...م...من....جداً متاسفم.....خیلی چیزه .....یعنی تو اعماق خواب بودم .....واااای ببخشید
لارا:ا....ا....اشکال نداره......
کوک:بازم متاسفم
ادامه دارد.........
لایک ها به ۱۰ برسه بعدی رو میزارم
P4
ویو لارا
تا بلند شدم دوباره نزدیک بود بیوفتم که لوری رو گرفتم
لارا:ایییی پااام
لوری:آخ خوبی عزیزم
لارا:پام...پام...پام....
لوری:بزا من کمکت کنم
لارا:خیلی درد داره
کوک:بزار من پاتو ببینم
لارا:نه چیزه....خوبه
کوک:بزار ببینم مقاومت نکن باشه؟
لارا:ب...باشه
کوک آروم نشست جلو لارا و موچ پاش رو آروم تکون داد
لارا:ایییییییی
کوک:اخخخخ....ببخشید....دردت گرفت؟؟
لارا:اره یکم
کوک:زیاد آسیب ندیده فقط ضربه خورده منم قبلاً تو اجرا اینطوری شدم، میدونم چقدر درد داره
لارا:آخی الهی بمیرم برات
کوک:برا من؟؟(نیشخند به اعضا)
لارا:امم چیزه باتو نبودم....
کوک:باشه....هرچی تو بگی(نیشخند)
جیمین:تهیونگ؟؟بهم نمیان؟؟(در گوش تهیونگ)
تهیونگ:ها؟چرا خیلی بهم میان(در گوش جیمین)
کوک:بزا کمکت کنم بشین تو ماشین میرسونیمتون....
لوری:نمخواد ما با ماشین من میایم
ویو کوک
راستش وقتی فهمیدم تهیونگ از اون دختره خوشش آمده میخوام یکاری کنم تنها بشن
کوک:نه بزا ما میخوایم.....اههه اسمت چیه؟؟؟
لوری:اسمم لوریه
کوک:خو ما میخوایم لوری رو ببریم بیمارستان تهیونگم میاد تو ماشین تو تا آدرس رو بهت بگه
تهیونگ:مننننن؟؟؟
کوک:اره دیگه دختره که راه رو بلد نیست(با چشمک)
تهیونگ:باشه....اجازه هست؟؟
لوری:اممم بله بفرمایید
کوک:خوب بزا منم ترو ببرم تو ماشین ....هیونگ در ماشین رو وا کن
جیمین:اوک ....
ویو لارا
یهو کوک برایداستایل بغلم کرد و گذاشتم تو ماشین
عرررررررررر ننههههههههه برگاااااااااام
بعد آمد کنارم نشست و اعضا هم آمدن تو ون و نشستن و راه افتادیم و راه خیلی طولانی بود
یهو یه سنگینی رو شونهام حس کردم برگشتم و دیدم کوک رو شونم خوابش برده
وااای لعنت به تپش قلبببببب.....واااای خداااااااااا
سرم رو برگردوندم سمتش و موهاش رو بو کردم
وااای ننه چه بوی خوبی میده
همطور که داشتم موهاش رو بو میکردم یهو سرش رو بلند کرد و تو فاصله خیلی خیلی کمی از صورتم نگه داشت
عقب کشیدم ولی یقه لباسم رو گرفت آوردم جلو.....
کوک:بوی خوبی میداد؟؟
لارا:چ...چی؟؟؟
کوک:موهام؟؟
لارا:ا...اره
کوک:چقدر خوشگله....
لارا:موهات؟؟؟
کوک:لبات....
لارا:چ....چی؟؟چی داری میگــــ......
کوک لباش رو محکم کوبید رو لبای لارا.....با تمام وجودش میبوسید انگار چندین سال منتظر این لحظه بوده......
جیمین«داشت رانندگی میکرد از آینه ماشین دید کوک داره لارا رو میبوسه»: جئون جونگکوککککک؟؟(بلند و با تعجب)
کوک عقب کشید و با تعجب نگا هم کرد......
کوک:وای،وای،وای،وای....ببخشید ...م...من....جداً متاسفم.....خیلی چیزه .....یعنی تو اعماق خواب بودم .....واااای ببخشید
لارا:ا....ا....اشکال نداره......
کوک:بازم متاسفم
ادامه دارد.........
لایک ها به ۱۰ برسه بعدی رو میزارم
- ۳۲
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط