{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد دارد عشق، اما دردِ بدتر دوری‌اش

درد دارد عشق، اما دردِ بدتر دوری‌اش
پیرِ دلتنگی بسوزد، بالاخَص اینجوری‌اش
کار وقتی بیخ پیدا می‌کند مستأصلی
درد دارد این پدیده با تِمِ مجبوری‌اش
حوصله سر می‌رود، بیزار هستی از خودت
از تمامِ عالم و آدم، بهشت و حوری‌اش
شعر می‌گویی کمی با واژه‌ها غُر میزنی
شد نمک بر زخم‌هایت این غزل با شوری‌اش
یک ترانه تویِ ماشین اتّفاقی، بی هوا
گریه می‌اندازَدَت با اوجِ بی منظوری‌اش
مثل یعقوبی که از دوریِ یوسف کور شد
جای وصلِ او گرفتاری به دردِ کوری‌اش
عکس می‌بینی و پیراهن به چشمت می‌کِشی
صورتت را شب به شب با اشک‌ها می‌شوری‌اش
باد را بو می‌کنی، انگار بویش نیست، نه
باد هم شرمنده شد، می‌پیچد از معذوری‌اش
سر به رویِ دفتر و خودکار هر شب وقتِ خواب
درد دارد عشق اما دردِ بدتر دوری‌اش
دیدگاه ها (۱۱۴)

بس که بر ماه به یادت نظر انداخته امگوشه ی برکه ی غم بال و پر...

لــطــف ڪــن، امــروز را تــنــها بــه مــن ارفــاق ڪــنلــح...

بی وفا،من در هوایت،بی هوا بغضم گرفتبی صدا سوزِ نوایت،بی هوا ...

باید برای داشتنت می‌دویدم،زمین می‌خوردم،بلند می‌شدم و ادامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط