کلمات
کلمات...
کلمات....
کلمات ....
کلمات فرار میکنند .
جمله عجیب ؟! نابه جا ؟!
هرگز!
نمیدانی الفت داشتن با انبوه کلمات
و زیستن با تک به تک واژه ها یعنی چه
گاه از اینکه کلماتی را که با تک تکشان آشنایی دیرینه و ریشه وجودی دارم را به اشتراک میگذارم شرمسار تک به تک نقطه هایش میشوم .
خیلی چشم ها برای
دیدن
فهمیدن
و لمسشان
محرم نیستند
حتی گاهی چشم ها ، آنقدر ابله میشوند که واژگان را غرق در لجنزار میبینند .
آه و افسوس ....
مگر فهم دو واژه چقدر عمیق و ژرف است که نیم خط کتاب سالها برای فهم میخواهد!
سرباز خسته ی بازگشته ای از پشت کوه قفسه های کتاب های انبوهی را دیدم
که او نیز کلمات از چشمانش فراری بود !
نمیدانم ...
ولی بدیهی است
یا ذهنش مشکل داشت ، یا چشمش ، یا کتب ، یا اکسیژن و نور و آب ....
:از خاطرات کاکتوس در جنگ قبایل پنج نفری جنگل پریان
کلمات....
کلمات ....
کلمات فرار میکنند .
جمله عجیب ؟! نابه جا ؟!
هرگز!
نمیدانی الفت داشتن با انبوه کلمات
و زیستن با تک به تک واژه ها یعنی چه
گاه از اینکه کلماتی را که با تک تکشان آشنایی دیرینه و ریشه وجودی دارم را به اشتراک میگذارم شرمسار تک به تک نقطه هایش میشوم .
خیلی چشم ها برای
دیدن
فهمیدن
و لمسشان
محرم نیستند
حتی گاهی چشم ها ، آنقدر ابله میشوند که واژگان را غرق در لجنزار میبینند .
آه و افسوس ....
مگر فهم دو واژه چقدر عمیق و ژرف است که نیم خط کتاب سالها برای فهم میخواهد!
سرباز خسته ی بازگشته ای از پشت کوه قفسه های کتاب های انبوهی را دیدم
که او نیز کلمات از چشمانش فراری بود !
نمیدانم ...
ولی بدیهی است
یا ذهنش مشکل داشت ، یا چشمش ، یا کتب ، یا اکسیژن و نور و آب ....
:از خاطرات کاکتوس در جنگ قبایل پنج نفری جنگل پریان
- ۱۷۵
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط