{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید باور نکنی

شاید باور نکنی
اما یه آدم
یه قلم
یه رمان
شد کلید تغییر
وگرنه اینهمه تاثیر ؟!
این همه احتیاط و زورگویی ؟
غیر اینکه مبهوت شخصی اصلی رمان بودی ؟
تهش یه آدم شد کاتالیزور
و محیط شد برنامه شبیه ساز
انکار کن
جملاتمو نداری
شمارتو ندارم
اما هم من میدونم هم تو هم اون
از این به اینجا رسیدی
مابقی خاکسترت میکنه
خاکستر یه نویسنده شدیم
بعد بهم میگن چرا رمانهاتو کامل نمیکنی ....
باید بگم ...
برای اونو دیدی
اما
رقص قلم من ، ....
ققنوس رو به کنارت احضار میکنه
برای همون نمی‌نویسم

: ار خاطرات کاکتوس در جنگ قبایل پنج نفری جنگل پریان
دیدگاه ها (۰)

راجب حماقت مشترک چیزی گفته بودم ؟ بهای زیادی براش دادم خیلی ...

هر خزون با یه برگ ریزون تو وجود آدما مصادفه میگذره و میگذره ...

کلمات...کلمات....‌ کلمات .... کلمات فرار میکنند . جمله عجیب ...

نمیدونم چقد دروغ گفت ،علیرغم بیزاری ولی اگه فریب خورد سایه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط