{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راجب حماقت مشترک چیزی گفته بودم

راجب حماقت مشترک چیزی گفته بودم ؟
بهای زیادی براش دادم
خیلی زیاد
اما هر بار یاد این حماقت ها لبخند به لبم میاره ...
بجز بار آخر که با توان بی نهایت کسر حماقتو به قهقرا کشوندم
اما خب این چیزی از لبخند زدن بعد اون روزای سخت کم نمیکنه
مشکل این بود که دانای کل داستان با روایت اشتباه ، کاراکترشو غمگین کرد
برای موندن یکی ، یکیو فدا کردم که اون یکیم ....
هر چی بود گذشت
ولی اون از واقعیتهای تلخ قلبم خبر داشت
یه قلب مشتاق یا نه ....
یه قلب جوشیده و تسلیم زهر ....
نپخته و خام با ذهنیت کدر و مه گرفته از آینده
نباید جایی بره که مرز رویاها و حقیقت رو به صفر میرسونه ....
قلب کلید آسمونه

: از خاطرات کاکتوس در جنگ قبایل پنج نفری جنگل پریان
دیدگاه ها (۰)

هر خزون با یه برگ ریزون تو وجود آدما مصادفه میگذره و میگذره ...

شاید باور نکنی اما یه آدم یه قلم یه رمان شد کلید تغییروگرنه ...

کلمات...کلمات....‌ کلمات .... کلمات فرار میکنند . جمله عجیب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط