{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر کوچکی از پدرش پول خواست که برای دوستش هدیه بخرد.

دختر کوچکی از پدرش پول خواست که برای دوستش هدیه بخرد.
پدرش گفت: ندارم.
دختر عصبانی رفت پیش مادرش و گفت: آدم قحطی بود که زن این
گدا شدی؟.
دیدگاه ها (۲)

تاجری ، زنی خوشگل داشت بنام زهره. عزم سفر کرد و برای زهره، ل...

حیف نون به نامزدش می گه 4شنبه به 4شنبه دیره که همدیگر رو ببی...

حسن پس از شرکت در امتحانات پایان سال ، به همکلاسی اش گفت : م...

حیف نون به نامزدش می گه 4شنبه به 4شنبه دیره که همدیگر رو ببی...

ملک از اون کاراکترهای تنهاو زخم خورده اس که آدم دلش میخواد م...

••دَرگیرِ عِشقِ تُو••برای آخرین بار خودش رو توی اینه نگاه کر...

مگر می‎شود هدیه ما را ندیده بگیرد؟!🔹 علامه مصباح یزدی: ‌واقع...

گاهی آدم خسته نیست...فقط دیگه توانِ ادامه دادن نداره.بعضی آد...

دیروز با راغب جان رفتیم خونه همیشگی حمید بعد گذشت چند ماه ما...

شهید علی قاریان‌پور، چهاردهم مرداد ماه سال ۱۳۴۳ در شهر قزوین...

وقتی کسی که دوستش داری برنمیگرده غروب دل پر از غمه

شهید علی قاریان‌پور، چهاردهم مرداد ماه سال ۱۳۴۳ در شهر قزوین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط