{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز با راغب جان رفتیم خونه همیشگی حمید بعد گذشت چند ماه

دیروز با راغب جان رفتیم خونه همیشگی حمید بعد گذشت چند ماه مادرش هنوز سیاه تنش بود ... خداصبرش بده

به قول خودش حمید جانم که نه تنها من دختر رو عاشق خودش کرد بلکه چند میلیون نفر هم دوستش داشتن

اخر همان شد که نباید میشد اخر همان رفت که نباید میرفت.....
زورش به مورچه هم نمیرسید چه برسه به اینکه بخواد ادم اذیت کنه.......
نگاهم به گلهایی که خریدم میوفته بغض منو میگیره فکر نمیکردم که خودم با دستای خودم برای جسم توی خاکش گل ببرم سخته برام خیلی سخت
دیدگاه ها (۰)

روی در خونه ش نوشته که دیدی منم رفتم هیچ خبری نیست واقعا یه...

اهنگ بی خبر

My professor Chapter:2Part:7راوی:جانگ معاینه رو شروع کرد و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط