کلودی:هووی جوجه...بیا سوار شو دیگه وایسادی لباس انتخاب کن
کلودی:هووی جوجه...بیا سوار شو دیگه وایسادی لباس انتخاب کنی؟خو سوار شو
جیمین هم رفت و سوار ماشینی شد که کلودی داخلشه
و هردو ماشین به سمت ساحل نیویورک حرکت کردن....
بعد ۲۰ دقیقه رسیدن...پیاده شدن و از هوای دلنشین اونجا لذت بردن
شوگا به سمت کشتی بزرگی که از اولخریده بود رفت...سوارش شد و روی لبه اش ایستاد
خورشید به موهای مشکی و پوست سفید و صافش میتابید و چشماش درخششی زیبایی پیدا کرد
با اون شلوارک مشکی و تیشرت لانگ سفیدش...شبیه بچه دبیرستانیا شده بود...به فکر هیچکس نمیرسید که درواقع کیه!
دستشو بالا برد و بهشون اشاره کرد که بیان داخل کشتی
بقیه هم با ذوق رفتن سمت کشتی...انگار امروز دیگه نمیخواستن مافیا باشن و میخواستن یک زندگی ای با ذوق و دور از خطر و اسلحه رو تجربه کنن
به نظر میاد یونگی هم همینو میخواسته
پس نقاب سرد و خشن و مافیا رو از روی صورت هاشون برداشتن
سوار کشتی که شدن...شوگا دستشو به سمت یونگهی دراز کرد که بیاد بالا...یونگهی هم متقابلا دستشو گرفت و شوگا اونو کشوند به داخل کشتی
و موذی ترین آدم که کیوکو تشریف دارن نمیتونست از این صحنه چشم پوشی کنه
کیوکو:جووون...کی بچه دار میشید به سلامتی؟
شوگا:کیوکو...میتونم بیام همینجا دهنتو صاف کنم...اطلاع داری دیگه؟
کیوکو:پدر جان نمیشه از همچین صحنه چشم پوشی کرد
شوگا:نمیخوای بیای بالا!؟
کیوکو:پس منم مثل پدرجانم جنتلمن بازی درمیارم...
رفت بالا و دستشو به سمت میاکو دراز کرد
کیوکو:خوشکل من....میای بالا؟
جیمین هم رفت و سوار ماشینی شد که کلودی داخلشه
و هردو ماشین به سمت ساحل نیویورک حرکت کردن....
بعد ۲۰ دقیقه رسیدن...پیاده شدن و از هوای دلنشین اونجا لذت بردن
شوگا به سمت کشتی بزرگی که از اولخریده بود رفت...سوارش شد و روی لبه اش ایستاد
خورشید به موهای مشکی و پوست سفید و صافش میتابید و چشماش درخششی زیبایی پیدا کرد
با اون شلوارک مشکی و تیشرت لانگ سفیدش...شبیه بچه دبیرستانیا شده بود...به فکر هیچکس نمیرسید که درواقع کیه!
دستشو بالا برد و بهشون اشاره کرد که بیان داخل کشتی
بقیه هم با ذوق رفتن سمت کشتی...انگار امروز دیگه نمیخواستن مافیا باشن و میخواستن یک زندگی ای با ذوق و دور از خطر و اسلحه رو تجربه کنن
به نظر میاد یونگی هم همینو میخواسته
پس نقاب سرد و خشن و مافیا رو از روی صورت هاشون برداشتن
سوار کشتی که شدن...شوگا دستشو به سمت یونگهی دراز کرد که بیاد بالا...یونگهی هم متقابلا دستشو گرفت و شوگا اونو کشوند به داخل کشتی
و موذی ترین آدم که کیوکو تشریف دارن نمیتونست از این صحنه چشم پوشی کنه
کیوکو:جووون...کی بچه دار میشید به سلامتی؟
شوگا:کیوکو...میتونم بیام همینجا دهنتو صاف کنم...اطلاع داری دیگه؟
کیوکو:پدر جان نمیشه از همچین صحنه چشم پوشی کرد
شوگا:نمیخوای بیای بالا!؟
کیوکو:پس منم مثل پدرجانم جنتلمن بازی درمیارم...
رفت بالا و دستشو به سمت میاکو دراز کرد
کیوکو:خوشکل من....میای بالا؟
۳.۶k
۳۰ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.