بازی
"بازی"
🕶part:43🕶
میاکو دستشو گذاشت تو دست کیوکو و گفت:مگه میتونم رد کنم؟
کیوکیو لبخند زد و کشیدش بالا
جیمین که میدونست کلودی از آب میترسه رفت کنارش ایستاد
جیمین:دستتو بده
کلودی:ها؟
جیمین:میدونم از آب میترسی...دستتو بده من میتونم کمکت کنم
کلودی:خودم میتونم برم
جیمین دستشو گرفت و آروم بهش گفت:خیلی لجبازی
کلودی مثل گربه ی وحشی ای که رام شده بود فقط به حرف جیمین گوش میکرد
بین کشتی و جاییکه جیمین و کلودی ایستادن فاصله ی خیلی کمی بود واسه همین آب رو نشون میداد
و این ترس کلودی رو بیشتر میکرد
جیمین پاش رو روی پلهی اول کشتی گذاشت بعد پشتشو به کشتی داد و رو به روی کلودی ایستاد...دوتا دستاشو به سمت کلودی دراز کرد و با اطمینان و امنیتی که توی چشماش موج میزد با لحن و لبخند مهربونی گفت
جیمین:دستاتو بزار تو دستام
کلودی که انگار کل ترسش رو فراموش کرده بود و محو جیمین شده بود بدون اینکه به چیزی فک کنه دستاشو گذاشت تو دستای جیمین...جیمین هم با همون لبخندی که بر لب داشت....به آرومی اونو کشوند سمت خودش
کلودی سوار کشتی شد...بااینکه هنوز روی پله ها بودن ولی هیچکدوم قصد حرکت کردن رو نداشت
جیمین هیچ فاصله ای رو بین خودشون نگذاشته بود به طوریکه اگه یکم تکون میخوردن بینی هاشون بهم ساییده میشد
همونطور که جیمین دست راستشو دور کمر کلودی حلقه کرده بود...لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت:میخوای همینطور بمونیم یا بریم بالا؟
قیافه ی کلودی از حالت عجیب و متعجب که داشت به حالت گیجی تبدیل شد و با سردرگمی گفت:ها؟بریم؟
جیمین:بمونیم؟
کلودی که انگار به خودش اومده بود و دنبال بهونه ای میگشت که توضیح بده چرا از سرجاش تکون نمیخورد گفت:هاا خب....من میترسم
خودشم میدونست دلیل اصلیش این نیست درواقع خودشم نمیدونست یهو چش شد
جیمین:تا همین یکم پیش گفتی خودم میتونم! بعدشم از کی تاحالا اعتراف میکنی میترسی؟
لبخند شیطونیش هی بیشتر و بیشتر میشد...
کلودی یکم اخم کرد و تو دلش خداروشکر کرد که کیوکو و میاکو نبودن و الا تا عمر داره اونو یاد این صحنه مینداختن و سوژه اش میکردن
کلودی:میری کنار یا نه؟میخوام برم بالا
جیمین که انگار فرصت خیلی خوبی برای اذیت کردنش پیدا کرده بود دوست نداشت این فرصت رو از دست بده
جیمین:اگه نرم چیکار میکنی؟
جیمین که بیشتر از هر لحظه ی دیگه ای داشت ازین موقعیت لذت میبرد به موذی بازیش ادامه داد...خودشم نمیدونست چرا ازینکه اینقدر نزدیکه کلودیه خوشحاله
کلودی:میندازمت تو اب
جیمین:من شنا بلدم...تازه اگه منو بندازی تورو هم باخودم میبرم
کلودی که برا اولین بار احساس عاجز بودن میکرد با اخم کیوتی با صدای بلند میاکو رو صدا کرد
🕶part:43🕶
میاکو دستشو گذاشت تو دست کیوکو و گفت:مگه میتونم رد کنم؟
کیوکیو لبخند زد و کشیدش بالا
جیمین که میدونست کلودی از آب میترسه رفت کنارش ایستاد
جیمین:دستتو بده
کلودی:ها؟
جیمین:میدونم از آب میترسی...دستتو بده من میتونم کمکت کنم
کلودی:خودم میتونم برم
جیمین دستشو گرفت و آروم بهش گفت:خیلی لجبازی
کلودی مثل گربه ی وحشی ای که رام شده بود فقط به حرف جیمین گوش میکرد
بین کشتی و جاییکه جیمین و کلودی ایستادن فاصله ی خیلی کمی بود واسه همین آب رو نشون میداد
و این ترس کلودی رو بیشتر میکرد
جیمین پاش رو روی پلهی اول کشتی گذاشت بعد پشتشو به کشتی داد و رو به روی کلودی ایستاد...دوتا دستاشو به سمت کلودی دراز کرد و با اطمینان و امنیتی که توی چشماش موج میزد با لحن و لبخند مهربونی گفت
جیمین:دستاتو بزار تو دستام
کلودی که انگار کل ترسش رو فراموش کرده بود و محو جیمین شده بود بدون اینکه به چیزی فک کنه دستاشو گذاشت تو دستای جیمین...جیمین هم با همون لبخندی که بر لب داشت....به آرومی اونو کشوند سمت خودش
کلودی سوار کشتی شد...بااینکه هنوز روی پله ها بودن ولی هیچکدوم قصد حرکت کردن رو نداشت
جیمین هیچ فاصله ای رو بین خودشون نگذاشته بود به طوریکه اگه یکم تکون میخوردن بینی هاشون بهم ساییده میشد
همونطور که جیمین دست راستشو دور کمر کلودی حلقه کرده بود...لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت:میخوای همینطور بمونیم یا بریم بالا؟
قیافه ی کلودی از حالت عجیب و متعجب که داشت به حالت گیجی تبدیل شد و با سردرگمی گفت:ها؟بریم؟
جیمین:بمونیم؟
کلودی که انگار به خودش اومده بود و دنبال بهونه ای میگشت که توضیح بده چرا از سرجاش تکون نمیخورد گفت:هاا خب....من میترسم
خودشم میدونست دلیل اصلیش این نیست درواقع خودشم نمیدونست یهو چش شد
جیمین:تا همین یکم پیش گفتی خودم میتونم! بعدشم از کی تاحالا اعتراف میکنی میترسی؟
لبخند شیطونیش هی بیشتر و بیشتر میشد...
کلودی یکم اخم کرد و تو دلش خداروشکر کرد که کیوکو و میاکو نبودن و الا تا عمر داره اونو یاد این صحنه مینداختن و سوژه اش میکردن
کلودی:میری کنار یا نه؟میخوام برم بالا
جیمین که انگار فرصت خیلی خوبی برای اذیت کردنش پیدا کرده بود دوست نداشت این فرصت رو از دست بده
جیمین:اگه نرم چیکار میکنی؟
جیمین که بیشتر از هر لحظه ی دیگه ای داشت ازین موقعیت لذت میبرد به موذی بازیش ادامه داد...خودشم نمیدونست چرا ازینکه اینقدر نزدیکه کلودیه خوشحاله
کلودی:میندازمت تو اب
جیمین:من شنا بلدم...تازه اگه منو بندازی تورو هم باخودم میبرم
کلودی که برا اولین بار احساس عاجز بودن میکرد با اخم کیوتی با صدای بلند میاکو رو صدا کرد
- ۴.۱k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط