{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیاعتماد

#بی‌اعتماد_31

(از زبان کانیا)

گل رز سفیدو کنار عکسش قرار دادم..
دوباره اشک تو چشمام حلقه زد
+بورام..
دختر خوشگلم..
ببخشید که موقع مراسمت نتونستم پیشت باشم..
الان جات خوبه مامانی؟
اذیت که نیستی نه!؟

با این حرفا فقط خودمو اروم میکردم
نمیدونم کی زمان گذشت که شب شد..
کوک از دستم گرفت و سعی کرد بلندم کنه ولی من سر سخت تر از این حرفام...
با بغضی که تو صدام بود گفتم:
میخوام بمونم پیشش..
میدونی که عادت نداره شبا تنها بخوابه..
همیشه باید پیشش باشم و براش داستان بخونم...

به ظرف رو به روم که توش خاکستر بورام ریخته شده بود زل زدم...

+مگه نه مامانی؟

دیگه طاقت نیوردم و دوباره بغضم شکست..

+دوست داری امشب چی واست بخونم ها؟

دستمو جلوی دهنم گرفتم تا شدت گریم کمتر بشه...

+آخرین کتابی که قرار بود واست بخونم هنوز کامل نشده
اون‌‌..اونو دوست داری؟
دوست داری بدونی آینده اون دختر کوچولویی که تو داستان اندازه ی تو بود چی میشه..

دیگه حیلی دیر وقت شده و بود کم‌کم داشتن اون آرامگاهو میبستن..
کوک به سمتم اومد و گفت:
-تا کی میخوای اینجا بمونی اخه..
بهتره بریم خونه
دیگه نمیزارن اینجا باشیم

درست میگفت
حتی اگه اونم پافشاری نکنه
مراقبای اینجا نمیزارن بیشتر ازین اینجا بمونیم
دیدگاه ها (۰)

‌#بی‌اعتماد_32+تو برو تو ماشین... منم میام..-باشه فقط زود بی...

‌#بی‌اعتماد_33با دیدن کوک لبخند رضایت بخشی زدم ...کوک روبه ...

‌#بی‌اعتماد_30(از زبان کانیا)چشمامو باز کردم.. دستمو رو سرم ...

#بی‌اعتماد_29+بورامممممم... کوک تروخدا ولم کن... میخوام برم ...

پارت۹بورام تو این سه، سال پیشنهاد باباشو که میگفت بورام هم م...

پارت۷بورام: ت ت تهیونگ تهیونگ: بورام خوبی ثوک کجاست نه نه ...

پارت۳بورام بعد از رفتن کوک رفت بالا و رفت داخل حمام و بعد وق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط