وانشات از میتسویا

**نور افکن‌های بزرگ و دوربین‌های حرفه‌ای فضای استودیوی مد را پر کرده بودند.**
ا.ت، با وقاری که هر نگاهی را به خود جلب می‌کرد، روی صحنه ایستاده بود. او یکی از بهترین مدل‌های شهر بود و همه از خلاقیت و حضورش تعریف می‌کردند.

در پشت صحنه، میتسویا به عنوان طراح لباس حضور داشت. هر خط لباسی که خلق می‌کرد، انعکاسی از دنیای درونی او بود؛ ساده، زیبا و پر از احساس. وقتی که ا.ت برای اولین بار لباس‌های طراحی‌شده توسط میتسویا را پوشید، چهره‌اش با تحسین و لبخند روشن شد.

- "این لباس‌ها فوق‌العاده‌ست! مثل اینکه برای من ساخته شده."
میتسویا که کمی خجالتی بود، دستی به سرش کشید و با آرامش گفت: "خیلی خوشحالم که ازش خوشت اومده. واقعاً به تو انرژی خاصی می‌ده."

هنگام عکاسی، ا.ت با اعتماد به نفس کامل روی صحنه حرکت می‌کرد و هر لباسی را به زیبایی به نمایش می‌گذاشت. در همان لحظات، میتسویا با دیدن او، ناگهان الهامی جدید پیدا کرد. بعد از پایان جلسه، به او نزدیک شد:
- "یه ایده‌ی جدید دارم. می‌تونم ازت بخوام دوباره همکاری کنیم؟ این بار یه چیزی خیلی خاص برات طراحی کنم."
ا.ت با نگاهی صمیمانه جواب داد: "البته، نمی‌تونم صبر کنم ببینم چه چیزی تو ذهنت داری."

آن‌ها نه تنها برای یک همکاری حرفه‌ای متحد شدند، بلکه دوستی‌شان نیز درخشان‌تر از هر نور افکنی در استودیو شد.


#میتسویا
#تاکاشی
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
دیدگاه ها (۳)

وانشات از ریندو

وانشات از سانزو

وانشات از باجی

خطری به رنگ بنفش . پارت 8 . پایانی

love Between the Tides²⁴تهیونگم: خوش گذشتتهیونگ: آره خیلی خو...

: دختر خاله تهیونگ با صدای بلند خندید و گفت اینو از تو سطل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط