سلام من سولی هستم سالمه و داخل یه خوانواده معمولی بز
سلام من سولی هستم ۲۳ سالمه و داخل یه خوانواده معمولی بزرگ شدم تک فرزند هستم ولی یه دوست خیلی صمیمی دارم که جای خواهر رو برام پر کرده
وای دیگه خیلی حرف زدم برم کلاسم دیر شد امروز جلسه ی اول کلاسمه میخوام برم بوکس با بد بختی مامان بابامو راضی کردم چون هی می گفتن که من دخترم و به دردم نمیخوره و برام خشنه و بجاش برم کلاس رقص و اینحور جیزای ناز نازی ولی من روخیه خشنی دارم و تکواندو رو تا اخر رفتم دفاشخصی و کلی ورزش دیگه که اینجوری هست رو تا اخر رفتم و مدال دارم
هعیی بیخیال الان ساعت۱۱صبح من ۱۲:۱۵ کلاسم شروع میشه پاشم
اول رفتم حمام اومدم یه شاوار بگ مشکی و یه سورشرت مشکی و بوت و کوله پشتی و کلاه کپ مشتی پوشیدم موهامو باز گزاشتم و برای ارایش هم یه کانسیلر زدم بای ریمل و یکمم تینت قهوای ساعت ۱۲ شد دیگه از خونه زدم بیرون و راه اوفتادم
.
.
.
رسیدم رفتم داخل کسی نبود برم داخل رخت کن یه شلوارک کوتاه مشکی بای کراپ تاپ جذب مشکیپوشیدم و یه کتونی مشکی موهام رو باها گوجه ای بستم دسکشام رو که مشکی با رگه های طوسی داشت رو با بطری اب مشکیم برداشتم و رفتم داخل سالن
اندام خوبی داشتم و بدم سفید و بدون مو بود برای همین حس کردم لباسم یکم موتاه ولی اهمیت ندادم رفت دیدم اقای جئون اومده و اماده وایساده
سولی: عااا اقای جئون کی اومدید سلام
کوک: سلام تازه رسیدم بهم نگو اقای جئون بگو جونگ کوک
سولی: ام باشه پس شما هم سولی صدام کنید
کوک: اهوم
کوک
خیلی خوشگل بود مثل فرشته هایود با اون بدن بی نقصش یه تاپ شلوارکم پوشیده بود واییی اوند داخل و اموزشو شروع کردم بعد از یک ساعت بهش استراحت دادم
سولی
خیلی جذاب بود تیشرت نداشت فقط یه شلوارک گشاد خیلی خوشگل بود رفتم پیشش اموزشو شروع کرد بعد یک ساعت استراخت داد
رفتم به سپون تکیه دادم و داشتم اب میخوردم
کوک: سولی
سولی: ام بله
کوک: چند سالته
سولی: ۲۳
کوک: عه ههه پس بچه ای هنوز😏
سولی: مگه شما چند سالتونه
کوک: ۳۰
سولی: چی واقعا
اصلا بهتون نمیاد
کوک: ههه
بسه دیگه بیا ادامه بدیم
دوساعت بعد
کوک: خب برای امروز بسه فردا همین ساعت بیا
سولی: چشم
کوک: بای
سولی
جونگ کوک رفت منم وسایلمو جمع کردم رفتم تو رخت کن یه دوش گرفتم لباس پوشیدم و رفتم بیرون رسیدم خونه
یه تیشرت شلپار پوشیدم و نشستم رو تختم که دیدم رز بهم پیام داده(دوست صمیمیش)
💭سلام جیگر کجایی خبری ازت نیست
جواب دادم
💭 سلام خوشگله کلاس بودم الان رسیدم خونه
جواب داد
💭عه خب استراحت کن که شبمیخوامت
جواب دادم
💭واسه چی چخبره
جواب داد
💭میخواییم بریم بار عشقو حال
حواب دادم
💭عه باشه سلاعت چند
جواب داد
💭ساعت ۸میام دنبالت
جواب دادم
💭عه خب من برم اماده بشم باییی
جواب داد
💭باشه باییی
سولی
با رز قطع کردم ساعت هشت میاد الان ساعت سه هست خستم
چون حمام رفتم انجا دیگه حمام نمیرم رفت اشپز خونه یه نودل درست کردم خوردم
ساعت شد ۵
دیگه بلند شدم رفتم یه لباس مشکی جذب باز برداشتم با پاشنه. بلند و کیف مشکی پوشیدم ارایش غلیظ کردم با رژ قرمز کردم و موهامم ملبند مشکی بود دم اسبی بستم یه گردنبند ظریف انداختم با یکم اکس استوری عطر زدم دیگه اماده بودم که دیدم رز زنگ زد
📞 بیا پاین جیگر
جواب دادم
📞 باشه وایسا اومدم
سولی قطع کردم رفتم پایین جلو در وایساده بود رز
رز: وایی خوشگل کردی خانومی
سولی: برای تو حالا بیا بریم جیگر
سولی
رفتم سوار ماشین شدیم راه افتادیم سمت بار
رسیدم پیاده شدیم رفتیم داخل تا وارد شدیم بوی سیگارو الکل کوبیده شد پو صورتم من این بورو دوست داشتم با رز رفتیم نشستیم که گارسون اومد
رز: من یه ویسکی ۳۰٪ میخوام
سولی: منم یه ویسکی ۹۰٪میخوام
گارسول: چشم الان میارم
رز: سولی مطمئنی زیاد نیست
سولی: نه بابا خوبه
رز: باشه ولی مراقب باش
سولی: رز رفت وسط داشت میرقصید منم ویسکیمو اوردن داشتم یکم یکم میخوردم که حس کردم یکی کنار نشست برگشتم
سولی: ببخشید جای دوستمه
عه اقای جئون شما
جونگ کوک: اره منم شما اینجا با این لباس
سولی: خب با دوستم تومدم و به شما ربطی داره؟؟
جونگ کوک: نه نداره فردا به موقع بیا
سولی: باشع
کوک رفت و سولی به ادامه ویسکی خودش رسید
کوک
با دوستام امشبو اومدیم یکم عشقو حال کنیم که از دور یه دخترو دیدم شبیه سولی بود رفتم نزدیکتر که دیدم خود سولیه لباسش خیلی باز بود ارایشش خیلی غلیظبود سولی اینجوری نیست رفتم کنارش فکر کرد ادم غریبم کع دید منم باهاش حرف زدم دیگه بلند شدم نمیدونم چرا اینجوری لباس پوشید دیگه اهمیت ندادم
رفتم پیش دوستام
فردا صبح
وای دیگه خیلی حرف زدم برم کلاسم دیر شد امروز جلسه ی اول کلاسمه میخوام برم بوکس با بد بختی مامان بابامو راضی کردم چون هی می گفتن که من دخترم و به دردم نمیخوره و برام خشنه و بجاش برم کلاس رقص و اینحور جیزای ناز نازی ولی من روخیه خشنی دارم و تکواندو رو تا اخر رفتم دفاشخصی و کلی ورزش دیگه که اینجوری هست رو تا اخر رفتم و مدال دارم
هعیی بیخیال الان ساعت۱۱صبح من ۱۲:۱۵ کلاسم شروع میشه پاشم
اول رفتم حمام اومدم یه شاوار بگ مشکی و یه سورشرت مشکی و بوت و کوله پشتی و کلاه کپ مشتی پوشیدم موهامو باز گزاشتم و برای ارایش هم یه کانسیلر زدم بای ریمل و یکمم تینت قهوای ساعت ۱۲ شد دیگه از خونه زدم بیرون و راه اوفتادم
.
.
.
رسیدم رفتم داخل کسی نبود برم داخل رخت کن یه شلوارک کوتاه مشکی بای کراپ تاپ جذب مشکیپوشیدم و یه کتونی مشکی موهام رو باها گوجه ای بستم دسکشام رو که مشکی با رگه های طوسی داشت رو با بطری اب مشکیم برداشتم و رفتم داخل سالن
اندام خوبی داشتم و بدم سفید و بدون مو بود برای همین حس کردم لباسم یکم موتاه ولی اهمیت ندادم رفت دیدم اقای جئون اومده و اماده وایساده
سولی: عااا اقای جئون کی اومدید سلام
کوک: سلام تازه رسیدم بهم نگو اقای جئون بگو جونگ کوک
سولی: ام باشه پس شما هم سولی صدام کنید
کوک: اهوم
کوک
خیلی خوشگل بود مثل فرشته هایود با اون بدن بی نقصش یه تاپ شلوارکم پوشیده بود واییی اوند داخل و اموزشو شروع کردم بعد از یک ساعت بهش استراحت دادم
سولی
خیلی جذاب بود تیشرت نداشت فقط یه شلوارک گشاد خیلی خوشگل بود رفتم پیشش اموزشو شروع کرد بعد یک ساعت استراخت داد
رفتم به سپون تکیه دادم و داشتم اب میخوردم
کوک: سولی
سولی: ام بله
کوک: چند سالته
سولی: ۲۳
کوک: عه ههه پس بچه ای هنوز😏
سولی: مگه شما چند سالتونه
کوک: ۳۰
سولی: چی واقعا
اصلا بهتون نمیاد
کوک: ههه
بسه دیگه بیا ادامه بدیم
دوساعت بعد
کوک: خب برای امروز بسه فردا همین ساعت بیا
سولی: چشم
کوک: بای
سولی
جونگ کوک رفت منم وسایلمو جمع کردم رفتم تو رخت کن یه دوش گرفتم لباس پوشیدم و رفتم بیرون رسیدم خونه
یه تیشرت شلپار پوشیدم و نشستم رو تختم که دیدم رز بهم پیام داده(دوست صمیمیش)
💭سلام جیگر کجایی خبری ازت نیست
جواب دادم
💭 سلام خوشگله کلاس بودم الان رسیدم خونه
جواب داد
💭عه خب استراحت کن که شبمیخوامت
جواب دادم
💭واسه چی چخبره
جواب داد
💭میخواییم بریم بار عشقو حال
حواب دادم
💭عه باشه سلاعت چند
جواب داد
💭ساعت ۸میام دنبالت
جواب دادم
💭عه خب من برم اماده بشم باییی
جواب داد
💭باشه باییی
سولی
با رز قطع کردم ساعت هشت میاد الان ساعت سه هست خستم
چون حمام رفتم انجا دیگه حمام نمیرم رفت اشپز خونه یه نودل درست کردم خوردم
ساعت شد ۵
دیگه بلند شدم رفتم یه لباس مشکی جذب باز برداشتم با پاشنه. بلند و کیف مشکی پوشیدم ارایش غلیظ کردم با رژ قرمز کردم و موهامم ملبند مشکی بود دم اسبی بستم یه گردنبند ظریف انداختم با یکم اکس استوری عطر زدم دیگه اماده بودم که دیدم رز زنگ زد
📞 بیا پاین جیگر
جواب دادم
📞 باشه وایسا اومدم
سولی قطع کردم رفتم پایین جلو در وایساده بود رز
رز: وایی خوشگل کردی خانومی
سولی: برای تو حالا بیا بریم جیگر
سولی
رفتم سوار ماشین شدیم راه افتادیم سمت بار
رسیدم پیاده شدیم رفتیم داخل تا وارد شدیم بوی سیگارو الکل کوبیده شد پو صورتم من این بورو دوست داشتم با رز رفتیم نشستیم که گارسون اومد
رز: من یه ویسکی ۳۰٪ میخوام
سولی: منم یه ویسکی ۹۰٪میخوام
گارسول: چشم الان میارم
رز: سولی مطمئنی زیاد نیست
سولی: نه بابا خوبه
رز: باشه ولی مراقب باش
سولی: رز رفت وسط داشت میرقصید منم ویسکیمو اوردن داشتم یکم یکم میخوردم که حس کردم یکی کنار نشست برگشتم
سولی: ببخشید جای دوستمه
عه اقای جئون شما
جونگ کوک: اره منم شما اینجا با این لباس
سولی: خب با دوستم تومدم و به شما ربطی داره؟؟
جونگ کوک: نه نداره فردا به موقع بیا
سولی: باشع
کوک رفت و سولی به ادامه ویسکی خودش رسید
کوک
با دوستام امشبو اومدیم یکم عشقو حال کنیم که از دور یه دخترو دیدم شبیه سولی بود رفتم نزدیکتر که دیدم خود سولیه لباسش خیلی باز بود ارایشش خیلی غلیظبود سولی اینجوری نیست رفتم کنارش فکر کرد ادم غریبم کع دید منم باهاش حرف زدم دیگه بلند شدم نمیدونم چرا اینجوری لباس پوشید دیگه اهمیت ندادم
رفتم پیش دوستام
فردا صبح
- ۱۷.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط