{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم
تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم

مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود
من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم

آتش سوزان عشقم در مسیر سرد باد
می شوم توفان ویرانی فردای خودم

قصه نامحرمان بس بود اما پس چرا
می کشم کشتی دزدان را به دریای خودم

ادعا کردم که کوهم ریشه دارم در زمین
با نسیمی جابجا گشتم من از جای خودم

بس که گریان کرده ام لبخند های شوق را
سیل این دیوانگی آمد به صحرای خودم
دیدگاه ها (۱)

گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن !گاه می لغزد زبانم، بشنو ...

عشق یعنی در میانِ صد هزاران مثنوی بویِ یکتک بیت ناگه مست وُم...

از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوزپیش چشمت می کنم گم دست و...

گل من با که نشستی که چنین خار شدی؟این چه دردیست بگو از چه گر...

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودمتا به تنهایی رسیدم باز با پ...

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودمتا به تنهایی رسیدم باز با پ...

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودمتا به تنهایی رسیدم باز با پ...

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودمتا به تنهایی رسیدم باز با پ...

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودمتا به تنهایی رسیدم باز با پ...

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودمتا به تنهایی رسیدم باز با پ...

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط