{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم

 

مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود

من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم

 

آتش سوزان عشقم در مسیر سرد باد

می شوم توفان ویرانی فردای خودم

 

قصه نامحرمان بس بود اما پس چرا

می کشم کشتی دزدان را به دریای خودم

 

خورده ام صد بار چوب اشتباهم را ولی

می کنم تایید مرگم را به امضای خودم

 

ادعا کردم که کوهم ریشه دارم در زمین

با نسیمی جابجا گشتم من از جای خودم

 

بس که گریان کرده ام لبخند های شوق را

سیل این دیوانگی آمد به صحرای خودم
دیدگاه ها (۴)

سلاااام ... صبح بخیر دوستان خوبم ...

خدا دارد چه چیزی بر سرم می آورد ری را؟هوای عید با خود بوی غم...

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو این چه عیدی و بهاری است...

با لباس آبی از من دل که نه جان می بریتو مسلمانی از این ساده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط