{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست‌هایم به چه کار می‌آیند

دست‌هایم به چه کار می‌آیند
جز اینکه بگذارمشان زیر چانه‌ام
و ساعت‌ها غرق شوم
میانِ سیاه چالِ دامن گیرِ چشمانت
و یا انحنای لب‌هایت که لنگرگاهِ امنیست
برای به ساحل رساندن لبخند.

دست‌هایت به چه کار می‌آیند
مگر برای آنکه صورتم را قاب بگیری؛
پیشانی‌ات را بچسبانی به پیشانی‌ام
و آرام کنار گوشم زمزمه کنی:
"دست برنخواهم داشت از دوست داشتن تو"

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
دیدگاه ها (۵)

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

صدای شلیک

زیبای کوچک فریبکار

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

سناریو: ماه سرخ

پارت ۱

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط