پیر مردی ته یک کوچه ی بن بست مغازه داشت
پیر مردی ته یک کوچه ی بن بست مغازه داشت
یه جوانی اومد گفت عمو خدا عقلت بده
مردم نبش چهار راه مغازه دارن فروش نمی کنن
بعد تو اومدی ته کوچه بن بست. پیرمرد گفت: پسرم، اگر فرشته ی مرگ خدا جناب عزرائیل همین الان بخواد جان من رو بگیره، آیا ته کوچۀ بن بست من رو پیدا می کنه یا نمی کنه؟
جوان گفت: معلومه که پیدات می کنه. پیر مرد گفت:
بعد چه جوریه که فرشته ی مرگ خدا منو پیدا می کنه ولی فرشته ی رزق و روزی خدا منو پیدا نمی کنه؟
یه جوانی اومد گفت عمو خدا عقلت بده
مردم نبش چهار راه مغازه دارن فروش نمی کنن
بعد تو اومدی ته کوچه بن بست. پیرمرد گفت: پسرم، اگر فرشته ی مرگ خدا جناب عزرائیل همین الان بخواد جان من رو بگیره، آیا ته کوچۀ بن بست من رو پیدا می کنه یا نمی کنه؟
جوان گفت: معلومه که پیدات می کنه. پیر مرد گفت:
بعد چه جوریه که فرشته ی مرگ خدا منو پیدا می کنه ولی فرشته ی رزق و روزی خدا منو پیدا نمی کنه؟
- ۳.۴k
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط