{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب با خدا دعوایم شد. با هم قهر کردیم …

دیشب با خدا دعوایم شد. با هم قهر کردیم …
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد.
رفتم گوشه ای نشستم.
چند قطره اشک ریختم و خوابم برد.
صبح که بیدار شدم. مادرم گفت:
” نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد”…
دیدگاه ها (۳)

ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍهند ﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﻨﻨﺪ.............

روزی مردی روبه خداکرد وگفت خدایا چرا همسرم یک گل رز را که یک...

گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می شود گاهی با یک کلام، قلبی ...

یک تجربه

رمان

هنوز درمورد رنگ شاخ ها و موهاش تصمیم نگرف_

منو ببخش پارت ۳

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط