ویو جیمین
ویو جیمین
به صورته بی نقصش نگاه میکردم تاحلا انقدر بهش توجه نکرده بودم نمی رخ قشنگش ادمکش بود واقعا همسرش ادمه خوشبختیه
جیمین:اخ
ات:ببخشید
یه دختر که بی پروا(بی ترس)به زندگیش ادامه میدادو همین جوری میرفت جلو از نترس بودنش خوشم میومد با بستن باند متوجه شدم که تموم شد
جیمین:ممنون
ات:خواهش میکنم
ات:اهان راستی دیشب گرم بود تو حالت خوابو بیداری بودم گه همچین اتفاقی افتاد
جیمین:بیا نادیدش بگیریم
ات:تو که تا چند ساعت پیش داشتی به کشتنم میدادی
یه خنده ریری کردم
جیمین:ببخشید
ویو ا.ت
ا.ت:خب من حالا چجوری به تعمیر کار زنگ بزنم؟
جیمین:با گوشیه من
ات:شمارشو حفظ نیستم
جیمین:عا
ات:مجبورم برم خونمو یه نگاه بندازم
جیمین: میخوای باهات بیام؟
ات:نه ممنون خودم میرم*لبخند
جیمین:هرجور راحتی*لبخند
ات:*لبخند
بلند شدمو رفتم تو اتاقمو اماده شدم
رفتم پایین
ا.ت:من دارم میرم
جیمین:وایسا!
ات:چیشده؟
اچمد طرفم
جیمین:این گوشیو ببر خدایی نکرده شاید اتفاقی بیوفته
قبولش کردم
ات:ممنون*لبخند
جیمین:خدافظ
ات:خدافظ
از خونش رفتم بیرون
تا ایستگاه پیاده رفتم که بلاخره اتوبوس اومد
سوار اتوبوس شدم چقدر خلوته!
کنار پنجره نشستم
___
تویه ترافیک گیر کرده بودیم انقدر زیاد بود که حالا حالا ها نجات نمیکردیم
چشمم به یه ماشینی خورد خیلی شبیه ماشینه داداشم بود به سر نشین نگاه کردم عه اونکه خودشه داشت با یکی صحبت میکرد سعی کردم ببینمش وقتی دیدم یه دختر بود که ماسک زده بود
بلاخره به عشقش اعتراف کرد ولی دختره کیه؟
ا.ت:اقا میشه درو باز کنین من میخوام پیاده شم
رانند:باشه ولی باید هزینشو پرداخت کنین
ا.ت:مشکلی نیست
از جام بلند شدمو پلو دادم درو باز کردم
ترافیک خیلی بود رفتم سمت ماشینه داداشم
جلوی سپر ماشین وایستادم
دست تکون دادم
وقتی چشمش بهم خود چهارتا شد
رفتم سمت پنجرش
ا.ت:میبینم که داداشم پیشرفت کرده
جنی:اینکیه
مینگ یو:ا.ا.ت اینجا چیکار میکنی
ا.ت:داشتم میرفتم خونم
ا.ت:نمیخوای برسونیم؟
مینگ یو:چ.چرا
سوار ماشین شدم
ا.ت:خب خب خب
ا.ت:نمیخوای معرفی کنی؟
مینگ یو:عا عم چیزه
جنی:من جنیم تو هم باید ا.ت باشی
ا.ت:جنی؟!
ا.ت:چیزی درمورد چیزی نمیگم ولی قیافت اشناست
ات:جایی دیدمت؟
جنی:من جینم کیم جنی
ات:چییییی؟
...
به صورته بی نقصش نگاه میکردم تاحلا انقدر بهش توجه نکرده بودم نمی رخ قشنگش ادمکش بود واقعا همسرش ادمه خوشبختیه
جیمین:اخ
ات:ببخشید
یه دختر که بی پروا(بی ترس)به زندگیش ادامه میدادو همین جوری میرفت جلو از نترس بودنش خوشم میومد با بستن باند متوجه شدم که تموم شد
جیمین:ممنون
ات:خواهش میکنم
ات:اهان راستی دیشب گرم بود تو حالت خوابو بیداری بودم گه همچین اتفاقی افتاد
جیمین:بیا نادیدش بگیریم
ات:تو که تا چند ساعت پیش داشتی به کشتنم میدادی
یه خنده ریری کردم
جیمین:ببخشید
ویو ا.ت
ا.ت:خب من حالا چجوری به تعمیر کار زنگ بزنم؟
جیمین:با گوشیه من
ات:شمارشو حفظ نیستم
جیمین:عا
ات:مجبورم برم خونمو یه نگاه بندازم
جیمین: میخوای باهات بیام؟
ات:نه ممنون خودم میرم*لبخند
جیمین:هرجور راحتی*لبخند
ات:*لبخند
بلند شدمو رفتم تو اتاقمو اماده شدم
رفتم پایین
ا.ت:من دارم میرم
جیمین:وایسا!
ات:چیشده؟
اچمد طرفم
جیمین:این گوشیو ببر خدایی نکرده شاید اتفاقی بیوفته
قبولش کردم
ات:ممنون*لبخند
جیمین:خدافظ
ات:خدافظ
از خونش رفتم بیرون
تا ایستگاه پیاده رفتم که بلاخره اتوبوس اومد
سوار اتوبوس شدم چقدر خلوته!
کنار پنجره نشستم
___
تویه ترافیک گیر کرده بودیم انقدر زیاد بود که حالا حالا ها نجات نمیکردیم
چشمم به یه ماشینی خورد خیلی شبیه ماشینه داداشم بود به سر نشین نگاه کردم عه اونکه خودشه داشت با یکی صحبت میکرد سعی کردم ببینمش وقتی دیدم یه دختر بود که ماسک زده بود
بلاخره به عشقش اعتراف کرد ولی دختره کیه؟
ا.ت:اقا میشه درو باز کنین من میخوام پیاده شم
رانند:باشه ولی باید هزینشو پرداخت کنین
ا.ت:مشکلی نیست
از جام بلند شدمو پلو دادم درو باز کردم
ترافیک خیلی بود رفتم سمت ماشینه داداشم
جلوی سپر ماشین وایستادم
دست تکون دادم
وقتی چشمش بهم خود چهارتا شد
رفتم سمت پنجرش
ا.ت:میبینم که داداشم پیشرفت کرده
جنی:اینکیه
مینگ یو:ا.ا.ت اینجا چیکار میکنی
ا.ت:داشتم میرفتم خونم
ا.ت:نمیخوای برسونیم؟
مینگ یو:چ.چرا
سوار ماشین شدم
ا.ت:خب خب خب
ا.ت:نمیخوای معرفی کنی؟
مینگ یو:عا عم چیزه
جنی:من جنیم تو هم باید ا.ت باشی
ا.ت:جنی؟!
ا.ت:چیزی درمورد چیزی نمیگم ولی قیافت اشناست
ات:جایی دیدمت؟
جنی:من جینم کیم جنی
ات:چییییی؟
...
- ۵.۷k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط