{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷۹

پارت ۷۹


کیان: حالا چی میخوای بخونی

رزت : نمیدونم حوصلم سر رفته برم ببینم چی هست بخونم.... کیان

کیان : هوم؟

رزت: وقتایی که پیش من نیستی چیکار میکنی

کیان: میرم قصر خودم یا میرم روح های سیاه و میکشم

رزت : آها

کیان : برای چی همچین چیزی پرسیدی

رزت : همینطوری

* رفتیم تو کتابخونه ولی لوسیان اونجا بود *

رزت: لوسیان

لوسیان : سلام رزت

رزت : تو اینجا چیکار میکنی

لوسیان : بابام اومده بود برای یه سری کار منم اومدم

رزت : آها

* برگشتم و دیدم کیان با اخم به لوسیان نگاه میکنه *

رزت : لوسیان این کیانه همون که تو بچگی باهاش دعوا میکردی

لوسیان : آره شناختنش

* دستشو گرفت جلو کیان *

کیان : تچ

رزت : کیان کجا میری... ببخشید یه دقیقه

* رفتم دنبالش *

رزت : کیان وایسا

کیان : چته

رزت : باید بپرسم تو چته؟!! چرا همینطوری سرتو انداختی اومدی بیرون

کیان : از این یارو خوشم نمیاد

رزت: معلومه که خوشت نمیاد.. یه دقیقه وایسا

* رفتم داخل کتابخونه *

رزت: امم لوسیان من باید برم ... میبینمت

* رفتم پیش کیان*

رزت : حالا برو

* راه افتاد منم پشت سرش راه میرفتم *
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۸۰ رزت : کیان کیان : هوم رزت : قرار نیست اینجوری بدجنس ...

پارت ۸۱ * با برخورد دستش با صورتم شوکه شدم * کامیلان : هوی چ...

پارت ۷۸ * رفتم تو اتاقم کیان هم به شکل روباهیش در اومد * رزت...

پارت ۷۷ رزت : هوف.. از اینکه اونارو نمیبینی خوشحال باش * رفت...

پارت ۳۱ * با شنیدن این حرف عصبانی شدم *رزت : از اینجا برو لو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط