پارت ۷۷
پارت ۷۷
رزت : هوف.. از اینکه اونارو نمیبینی خوشحال باش
* رفتم تو باغ قدم زدم *
رزت : آاا اگه از درخت برم بالا بیشتر دعوا میشم.... چیکار کنم
* رفتم تو گلخونه شیشه ای ولی... همه ی گلا خشک شدن*
کیان : از وقتی که رفتیم مدرسه دیگه هیچکس به اینجا نرسید
رزت : کیان!
کیان : جای تعجب داره
رزت : تو مگه نرفته بودی عمارت خودت
کیان : من هر جا که دلم بخواد میرم
رزت : یه سوال
کیان : هوم؟
رزت : تو چرا اینقدر به اینجا میرسی
کیان : از گلا خوشم میاد
رزت : میدونم دلیلت این نیست
کیان : آره دلیلش این نیست
رزت : خو پس چیه؟
کیان : گل ها باعث دوری روح های سیاه میشم مخصوصا گل لیلیوم
رزت : پس به خاطر همینه که کل شهر پر شده از گل لیلیوم .... کیان
کیان : هوم؟
رزت : تو به بابام قضیه مدرسه رو گفتی نه؟
کیان : آره .... اینکه خوبه دیگه لازم نیست ساعت یک ظهر تا ساعت چهار تو مدرسه باشی
رزت : آره دیگه هیچ دوستی هم ندارم
کیان : من اینجا نخودچیم؟
رزت : هوف
* شروع کرد خندیدن *
رزت : به چی میخندی؟
کیان : هیچی مهم نی
رزت : آره معلومه اصلا مهم نی ....راستی
کیان : چیه؟
رزت : هفته دیگه ۱۵ سالم میشه
کیان : خو چیکار کنم
رزت : ممنون زدی تو ذوقم
* بازم شروع کرد به خندیدن *
رزت : هوف.. از اینکه اونارو نمیبینی خوشحال باش
* رفتم تو باغ قدم زدم *
رزت : آاا اگه از درخت برم بالا بیشتر دعوا میشم.... چیکار کنم
* رفتم تو گلخونه شیشه ای ولی... همه ی گلا خشک شدن*
کیان : از وقتی که رفتیم مدرسه دیگه هیچکس به اینجا نرسید
رزت : کیان!
کیان : جای تعجب داره
رزت : تو مگه نرفته بودی عمارت خودت
کیان : من هر جا که دلم بخواد میرم
رزت : یه سوال
کیان : هوم؟
رزت : تو چرا اینقدر به اینجا میرسی
کیان : از گلا خوشم میاد
رزت : میدونم دلیلت این نیست
کیان : آره دلیلش این نیست
رزت : خو پس چیه؟
کیان : گل ها باعث دوری روح های سیاه میشم مخصوصا گل لیلیوم
رزت : پس به خاطر همینه که کل شهر پر شده از گل لیلیوم .... کیان
کیان : هوم؟
رزت : تو به بابام قضیه مدرسه رو گفتی نه؟
کیان : آره .... اینکه خوبه دیگه لازم نیست ساعت یک ظهر تا ساعت چهار تو مدرسه باشی
رزت : آره دیگه هیچ دوستی هم ندارم
کیان : من اینجا نخودچیم؟
رزت : هوف
* شروع کرد خندیدن *
رزت : به چی میخندی؟
کیان : هیچی مهم نی
رزت : آره معلومه اصلا مهم نی ....راستی
کیان : چیه؟
رزت : هفته دیگه ۱۵ سالم میشه
کیان : خو چیکار کنم
رزت : ممنون زدی تو ذوقم
* بازم شروع کرد به خندیدن *
- ۲.۰k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط