{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز ،

هنوز ،

به زندگي عادت نكرده است. . . . . .

ورنج مي برد ،

از ايستادنش روي زمين. . . . . .

كه سياره را سنگين تر مي كند ،

مي خواهد بخار شود. . . . . .

بادكنكي شود ،

با نخي. . . . . .

گره خورده ،

به انگشت كودكي. . . . . .

هنوز ،

به زندگي عادت نكرده است. . . . . .

وقتي شروع مي كند به دويدن ،

بي آنكه از جغرافي چيزي بداند. . . . . .

تمام زمين را ،

دور مي زند. . . . . .

آنچنان تنگ ،

مرگ رادرآغوش مي فشارد. . . . . .

كه گويي ،

نخستین معشوقش را. . . . . .

هنوز ،

به زندگي عادت نكرده است. . . . . .

وهر صبح ،

و قتي به من نگاه مي كند. . . . . .

گويي ،

در نگاهش معجزه اي رخ داده است . . . . .
دیدگاه ها (۴)

+18 . . . . . . . . . . . . . . خانم معلم: سه تا پرنده ...

سلام دوستای گلم..... حالتون خوبه؟ صبحتون بخیر..... "خدای من ...

در اين طرف آن حرف های جهانی شدن . . . . . هنوز , انجير معا...

در بي زماني خود دفن مي شوم . . . . . . جايي كه پنج پرنده در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط