{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصرها تنگ غروب....

عصرها تنگ غروب....
غرق در عمق خیال..........
و نگاهی که به اندوه دلم دوخته ام...
لحظه ها ثانیه ها..... عقربه ها....
گذر کند زمان.......
و تماشای شب فاصله ها.....
در نهانخانه ی تاریک سکوت....
سازبی مهری تو .....
راز صندوقچه ی گریه ی من....
وشبی وهم برانگیز....
وحشت باور ساعت هایی....
که مرا بی تو رها خواهد کرد.....
شیشه ی نازک بغضی کهنه ....
با صدای تپش هجر تو....خواهد لرزید....
..... عصرها تنگ غروب.......
منتظر خواهم ماند     
دیدگاه ها (۱)

حسرت همیشگی حرف‌های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می‌کنی: وقت رف...

ساعت شنی به من یاد دادباید خالی شوی تا پُر کنی...تا پُر کنی ...

ﺑﺎﻧﻮ . . .ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼﺗﺎ ﻣﻌﻨﺎﯼِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ...

به یادت هست روزی که برای اولین بارمنگاهت کردم و آرام گفتم "د...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط