{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲: اولین برخورد نزدیک رائون و تهیونگ

پارت ۲: اولین برخورد نزدیک رائون و تهیونگ
آن روز صبح، رائون وارد کافه شد و بوی قهوه تازه و شیرینی‌های گرم فضا را پر کرده بود.
نور صبح از پنجره‌های بزرگ کافی‌شاپ به کف چوبی و میزهای کوچک می‌افتاد و فضای آرام و صمیمی‌ای ایجاد کرده بود.
رائون پشت پیشخوان ایستاد و سعی کرد دستپاچه نشود. تازه‌کار بود و هنوز راه و رسم گرفتن سفارش و سرو قهوه را درست بلد نبود.
همزمان، تهیونگ پشت پیشخوان ایستاده بود و با آرامش مشتری‌ها را راهنمایی می‌کرد. او نگاهش را به رائون دوخت و لبخند کوچکی زد.
یک مشتری عجول وارد شد و سریع سفارش داد. رائون دستپاچه شد و فنجان قهوه را کمی روی پیشخوان ریخت.
«اوه نه…» نفسش گرفت.
تهیونگ سریع جلو آمد و دستش را روی دست رائون گذاشت:
«صبور باش، رائون. همه تازه‌کار بودن روز اولشون. می‌خوای کمکت کنم؟»
رائون نگاهش کرد و قلبش به شدت تند زد. چشم‌های تهیونگ پر از صبر و مهربانی بود.
«آ… آره… لطفاً.»
تهیونگ قدمی جلو آمد و قهوه را برای رائون آماده کرد، دست‌هاشان برای چند لحظه لمس شد.
رائون حس گرمی عجیبی در دلش احساس کرد و با خودش فکر کرد: «چرا فقط وقتی دستم بهش خورد، این‌قدر هیجان زده شدم؟»
مشتری فنجانش را گرفت و رفت، اما رائون دیگر هیچ توجهی به چیزی جز نگاه تهیونگ نداشت.
تهیونگ با آرامش گفت:
«نگران نباش، یه روز همه چیز راحت می‌شه.»
رائون لبخند زد و در دلش گفت: «می‌خوام یه روز این صبر و مهربانیش رو بهتر بشناسم… شاید حتی بیشتر از چیزی که تصور می‌کنم.»

لایک و کامنت فراموش نشه خوشگلا😉
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳: یونا و جونگ‌کوک یونا در اتاق خوابگاه نشسته بود و روی...

ملاقات جونگ‌کوک با یه آرمی که باهم عکس و ویدیو گرفتن 😭 بغلش ...

پارت ۱: ورود رائون به دانشگاه و تصمیم برای کار کردنصبح زود ب...

خرگوش قشنگمون پروفایل اینستا و تیک‌تاکش رو عوض کرد

#pain #P⁵¹5 ماه بعد صبح طبق معمول جونگکوک زودتر از تهیونگ تو...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۱۲ (بخش اول)یک هفته از برگشتن ته...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط