pain
#pain
#P⁵¹
5 ماه بعد
صبح طبق معمول جونگکوک زودتر از تهیونگ توی مدرسه بود و روی صندلیش نشسته بود و از پنجره ی طبقه ی دوم به دانش آموزانی که توی حیاط بودن نگاه میکرد تا شاید بتونه تهیونگ رو پیدا کنه، که یکدفعه تهیونگ که داره اروم قدم میزنه و وارد مدرسه میشه رو میبینه
ترجیح داد فقط نگاهش کنه
تهیونگ وارد کلاس شد و لبخند قشنگی به جونگکوک که داشت نگاهش میکرد زد و بعد روی صندلیش نشست و کتابش رو در آورد و شروع کرد به خوندن
جونگکوک اخم کمرنگی از اینکه تهیونگ همیشه سرش تو درس و کتابه کرد و از پنجره به آسمانی که به نظر میرسید قراره بباره نگاه کرد و یک دفعه یادش اومد که چتر نداره اما خب این باعث نشد ناراحت بشه چون اگر تهیونگ چتر داشت میتونست با اون زیر یک چتر راه بره و این باعث شد که اخمش از بین بره و جاش رو به یک لبخند بده
در طول روز فقط بهم لبخند میزدن و حتی یک کلمه هم با هم حرف نمیزدن
زنگ آخر بود، بارون شدیدی میبارید، جونگکوک خوابش برده بود و همه ی بچه ها از کلاس خارج شده بودن و با چتر های رنگی از مدرسه بیرون میرفتن و فقط تهیونگ و جونگکوک خوابیده توی کلاس بودن
تهیونگ وسایلش رو جمع کرد و رفت که جونگکوک رو بیدار کنه، اول نگاهش کرد که چقدر آروم خوابیده بود، بعد اروم دستشو گذاشت روی شونه جونگکوک و تکون ارومی داد و صداش کرد تا بیدار بشه، جونگکوک اروم چشماش رو باز کرد و با چشمای قهوه ای تهیونگ رو به رو شد
سرشو از روی میزش برداشت
جونگکوک: چیشده؟ کلاس تموم شد؟
تهیونگ لبخند مهربونی زد و دست جونگکوک که روی میز بود رو گرفت
تهیونگ: اره، چتر آوردی؟
جونگکوک سرشو به نشونه نه تکون داد
تهیونگ: انتظارشو داشتم، خب من چتر اضافه دارم
جونگکوک که واقعا انتظار اینو نداشت لبخند فیکی زد
جونگکوک: چه عالی دیگه خیس نمیشم ایول
تهیونگ چتر رو به دست جونگکوک داد
تهیونگ: خب بلند شو بریم
جونگکوک چتر رو گرفت، کیفش رو برداشت و با تهیونگ به بیرون رفت
جونگکوک که واقعا انتظار اینو نداشت و تصور میکرد که با تهیونگ قراره زیر یک چتر راه برن اخم کمرنگی کرد و با چتر جداگونه کنار تهیونگ داشت راه میرفت
خب خب تبریک به همتون که حالا میشنید داستان عشقی این دو تا رو میخونید.
و یه چیز دیگه اینکه این فصل تقریبا داره تموم میشه خودتون رو برای خماری های طولانی مدت اماده کنید چون فصل دوم رو هنوز کامل ننوشتم هنوز نتونستم نصفشم بنویسم، اما خب خماری های طولانی مدت ارزشش رو داره چرا چون به نظر من فصل دو خیلی قشنگ میشه و صد هیچ فصل اولو میزنه چرا که داستان اصلی اون فصله.
برای امروز دیگه نمیتونم پارت بزارم چون که باید اروم اروم بزارم تا بتونم فصل دوم رو بنویسم غر نزنید لطفا.
بوس بهتون لایک یادتون نره😝
#P⁵¹
5 ماه بعد
صبح طبق معمول جونگکوک زودتر از تهیونگ توی مدرسه بود و روی صندلیش نشسته بود و از پنجره ی طبقه ی دوم به دانش آموزانی که توی حیاط بودن نگاه میکرد تا شاید بتونه تهیونگ رو پیدا کنه، که یکدفعه تهیونگ که داره اروم قدم میزنه و وارد مدرسه میشه رو میبینه
ترجیح داد فقط نگاهش کنه
تهیونگ وارد کلاس شد و لبخند قشنگی به جونگکوک که داشت نگاهش میکرد زد و بعد روی صندلیش نشست و کتابش رو در آورد و شروع کرد به خوندن
جونگکوک اخم کمرنگی از اینکه تهیونگ همیشه سرش تو درس و کتابه کرد و از پنجره به آسمانی که به نظر میرسید قراره بباره نگاه کرد و یک دفعه یادش اومد که چتر نداره اما خب این باعث نشد ناراحت بشه چون اگر تهیونگ چتر داشت میتونست با اون زیر یک چتر راه بره و این باعث شد که اخمش از بین بره و جاش رو به یک لبخند بده
در طول روز فقط بهم لبخند میزدن و حتی یک کلمه هم با هم حرف نمیزدن
زنگ آخر بود، بارون شدیدی میبارید، جونگکوک خوابش برده بود و همه ی بچه ها از کلاس خارج شده بودن و با چتر های رنگی از مدرسه بیرون میرفتن و فقط تهیونگ و جونگکوک خوابیده توی کلاس بودن
تهیونگ وسایلش رو جمع کرد و رفت که جونگکوک رو بیدار کنه، اول نگاهش کرد که چقدر آروم خوابیده بود، بعد اروم دستشو گذاشت روی شونه جونگکوک و تکون ارومی داد و صداش کرد تا بیدار بشه، جونگکوک اروم چشماش رو باز کرد و با چشمای قهوه ای تهیونگ رو به رو شد
سرشو از روی میزش برداشت
جونگکوک: چیشده؟ کلاس تموم شد؟
تهیونگ لبخند مهربونی زد و دست جونگکوک که روی میز بود رو گرفت
تهیونگ: اره، چتر آوردی؟
جونگکوک سرشو به نشونه نه تکون داد
تهیونگ: انتظارشو داشتم، خب من چتر اضافه دارم
جونگکوک که واقعا انتظار اینو نداشت لبخند فیکی زد
جونگکوک: چه عالی دیگه خیس نمیشم ایول
تهیونگ چتر رو به دست جونگکوک داد
تهیونگ: خب بلند شو بریم
جونگکوک چتر رو گرفت، کیفش رو برداشت و با تهیونگ به بیرون رفت
جونگکوک که واقعا انتظار اینو نداشت و تصور میکرد که با تهیونگ قراره زیر یک چتر راه برن اخم کمرنگی کرد و با چتر جداگونه کنار تهیونگ داشت راه میرفت
خب خب تبریک به همتون که حالا میشنید داستان عشقی این دو تا رو میخونید.
و یه چیز دیگه اینکه این فصل تقریبا داره تموم میشه خودتون رو برای خماری های طولانی مدت اماده کنید چون فصل دوم رو هنوز کامل ننوشتم هنوز نتونستم نصفشم بنویسم، اما خب خماری های طولانی مدت ارزشش رو داره چرا چون به نظر من فصل دو خیلی قشنگ میشه و صد هیچ فصل اولو میزنه چرا که داستان اصلی اون فصله.
برای امروز دیگه نمیتونم پارت بزارم چون که باید اروم اروم بزارم تا بتونم فصل دوم رو بنویسم غر نزنید لطفا.
بوس بهتون لایک یادتون نره😝
- ۵۷۹
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط