پارت هشتم
پارت هشتم:
-بله،با کمال میل/-پس شد فردا ساعت ۶ ظهر،تو رستوران برج میلاد،فردا صبح هم مرخصت میکنن،بیبی،میبینمت/رفت./-دارم خواب میبینم به مولا(به خودش سیلی زد)آی،نه بیدارم،دختره از من خواستگاری کرد،یس،آی...هیچی هم نه عضلانی/ص بعد.ساعتش زنگ خورد.خاموشش کرد و پا شد رفت دستشویی درو بست.سیفونِ توالت فرنگیو بعد از استفاده کشید.رفت جلوی روشویی و دستاشو شست.بعد مسواکشو برداشت و مسواک زد.بعد دهنشو شست و تف کرد.موهاشو درست کرد:«ای وَلا»درو باز کرد و با رقص اومد بیرون.رفت تو آشپزخونه و شیر برداشت و درو با رقص بست.یه لیوانم برداشت و اورد گذاشت رو میز و ریخت.من و رایان سرلک(نقش داداشم/ارسلان)و بهار نشسته بودیم پشت میز و با تعجب داشتیم نگاش میکردیم.با رقص اومد نشست و شیرو خورد:«میخورین؟»من:«نه،من که میل ندارم»بهار:«چی شده امروز سرحالی؟»-دیگه،خوشحالی از مرخص شدنه دیگه/-از اون زنه چه خبر/-هوم؟/-اون دکتره که تو بهش میگفتی رها خانوم/-چه خبری باید باشه؟/-از خودت میپرسم/-هیچی؟/-با هم که قرار نبستین؟😏/-نه بابا/-منو نگاه کن/-تورو سننه/-ها ها دیدی لوت دادم🤣/-یه کاری میکنی جلوی بچه ها فحش بدم،تقصیر کارم خودتی/-بچها هم دیگه عادت کردن،ای دل غافل،نمیدونی پس قراره از وسط جرت بدم😏/-به تو چه ربطی داره؟/-به من ربط داره چون من خواهرتم😐جواب منو بده/-چی پرسیدی که جواب بدم/-ساعت چند قرار گذاشتین/-۶ عصر/-۶ عصر من با شوهر عزیزم قرارِ کافه دارم/-تو هم با اون شوهر عزیزت/-چشه مگه/-چش نیست،کل اعصابمو سر صبحی به هم زدی،اوه اوه باید دوشم بگیرم/-صبحونتو بخور حداقل،هنوز تا ۶ خیلی مونده/-من مثل تو علاف نیستم که،کلی کار دارم/رفت/-هُــش،پررو،رو هم بهش میدی پررو تر میشه/ارسلان:«مامان،میشه برای یه روزم که شده با بابا قرار نزاری؟»-تو چیکار داری،شما دو تا مگه درس و مشق ندارین؟/من:«چرا داریم،ولی حقم داریم صبحونه بخوریم»-قلمبه حرف میزنی،ببخشید دکتر نیوشا،پاشین برین درس بخونین،صبحونه به اندازه کافی خوردین،بدویین/پا شدیم با خنده رفتیم.
-بله،با کمال میل/-پس شد فردا ساعت ۶ ظهر،تو رستوران برج میلاد،فردا صبح هم مرخصت میکنن،بیبی،میبینمت/رفت./-دارم خواب میبینم به مولا(به خودش سیلی زد)آی،نه بیدارم،دختره از من خواستگاری کرد،یس،آی...هیچی هم نه عضلانی/ص بعد.ساعتش زنگ خورد.خاموشش کرد و پا شد رفت دستشویی درو بست.سیفونِ توالت فرنگیو بعد از استفاده کشید.رفت جلوی روشویی و دستاشو شست.بعد مسواکشو برداشت و مسواک زد.بعد دهنشو شست و تف کرد.موهاشو درست کرد:«ای وَلا»درو باز کرد و با رقص اومد بیرون.رفت تو آشپزخونه و شیر برداشت و درو با رقص بست.یه لیوانم برداشت و اورد گذاشت رو میز و ریخت.من و رایان سرلک(نقش داداشم/ارسلان)و بهار نشسته بودیم پشت میز و با تعجب داشتیم نگاش میکردیم.با رقص اومد نشست و شیرو خورد:«میخورین؟»من:«نه،من که میل ندارم»بهار:«چی شده امروز سرحالی؟»-دیگه،خوشحالی از مرخص شدنه دیگه/-از اون زنه چه خبر/-هوم؟/-اون دکتره که تو بهش میگفتی رها خانوم/-چه خبری باید باشه؟/-از خودت میپرسم/-هیچی؟/-با هم که قرار نبستین؟😏/-نه بابا/-منو نگاه کن/-تورو سننه/-ها ها دیدی لوت دادم🤣/-یه کاری میکنی جلوی بچه ها فحش بدم،تقصیر کارم خودتی/-بچها هم دیگه عادت کردن،ای دل غافل،نمیدونی پس قراره از وسط جرت بدم😏/-به تو چه ربطی داره؟/-به من ربط داره چون من خواهرتم😐جواب منو بده/-چی پرسیدی که جواب بدم/-ساعت چند قرار گذاشتین/-۶ عصر/-۶ عصر من با شوهر عزیزم قرارِ کافه دارم/-تو هم با اون شوهر عزیزت/-چشه مگه/-چش نیست،کل اعصابمو سر صبحی به هم زدی،اوه اوه باید دوشم بگیرم/-صبحونتو بخور حداقل،هنوز تا ۶ خیلی مونده/-من مثل تو علاف نیستم که،کلی کار دارم/رفت/-هُــش،پررو،رو هم بهش میدی پررو تر میشه/ارسلان:«مامان،میشه برای یه روزم که شده با بابا قرار نزاری؟»-تو چیکار داری،شما دو تا مگه درس و مشق ندارین؟/من:«چرا داریم،ولی حقم داریم صبحونه بخوریم»-قلمبه حرف میزنی،ببخشید دکتر نیوشا،پاشین برین درس بخونین،صبحونه به اندازه کافی خوردین،بدویین/پا شدیم با خنده رفتیم.
- ۳.۴k
- ۲۲ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط