شماره آزمایشگاه
شماره ۷ آزمایشگاه
فصل۲پرت اخر
بعد از گفت و گوی یور و لوید انیا اومد
انیا:سلام انیا اومد
یور:سلام انیا
انیا لباساشو عوض کرد و شام خوردن و انیا رفت برای پایان ترم درس بخونه
همه تو حال نشسته بودن و انیا کتاباش رو میز بود و داشت میخوند که
لوید تو ذهنش گفت{ماموریت استریکس تموم شد و الان خیالم راحته البته فعلا مطمئنم هلندر یه ماموریت دیگه میخواد بده درسته این خانواده واقعی شده ولی هنوز شغلم همونه پس نباید زیاد اسوده باشم}
انیا در ذهن{واکو واک خانواده انیا واقعی شده!}
از اونروز ۷ سال میگذره و در هین این شیش سال اتفاقات زیادی افتاده که قراره قبل از شروع فصل ۳ جزئیات رو کامل بگم البته شاید فصل سه فصل اخر باشه و یه رمان دیگه شروع کنم پس منتظر هر اتفاقی باشید😉😊
فصل۲پرت اخر
بعد از گفت و گوی یور و لوید انیا اومد
انیا:سلام انیا اومد
یور:سلام انیا
انیا لباساشو عوض کرد و شام خوردن و انیا رفت برای پایان ترم درس بخونه
همه تو حال نشسته بودن و انیا کتاباش رو میز بود و داشت میخوند که
لوید تو ذهنش گفت{ماموریت استریکس تموم شد و الان خیالم راحته البته فعلا مطمئنم هلندر یه ماموریت دیگه میخواد بده درسته این خانواده واقعی شده ولی هنوز شغلم همونه پس نباید زیاد اسوده باشم}
انیا در ذهن{واکو واک خانواده انیا واقعی شده!}
از اونروز ۷ سال میگذره و در هین این شیش سال اتفاقات زیادی افتاده که قراره قبل از شروع فصل ۳ جزئیات رو کامل بگم البته شاید فصل سه فصل اخر باشه و یه رمان دیگه شروع کنم پس منتظر هر اتفاقی باشید😉😊
- ۲.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط