{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_79
بعد از کلاس خارج شد ..
سپنتا بی توجه بهش به استاد خیره بود ..
± نه پسرم این دفعه رو بیخیال میشم!
بعد به سمتم برگشت اخم وحشتناکی کرد
±پناه خانوم دیگه نبینم تقلب کنی ! که این دفعه شوخی ندارم..
سری تکون دادم..که سپنتا با لبخند ی وری خیره ی صورتم بود ..
معذب سرمو انداختم پایین ..
استاد بعد ده دقیقه ورقه هارو جمع و شروع به تدریس کردن کرد ..
و آخر کلاس هم بهم گفت که جلسه بعد خوب درس بخونم ازم امتحان میگیره..
با ملیس از کلاس خارج شدیم ..
وارد حیاط شدیم خواستیم از در خارج بشیم که دیدیم سلن جلوی در ایستاده و نمیزاره رد شیم ..
ملیس کنار گوشش لب زد:
+ خا.رش کردی هومم؟
سلن اخمی کرد :
+ می‌کشمت دختره ی احمق!
ملیس قهقهه ای زد ..
لرزون لب زدم:
_توروخدا بس کنید!
ملیس حرصی نگام کرد که دستشو کشیدم از در خارج شدیم ..
با صدای سلن برگشتیم سمتش ..
به ملیس اشاره زد
+ اگر جرعتشو داری فردا بیا پارک همیشگی!
تنها میام تنها بیا گلدختر..
ملیس سری تکون داد ..
با دیدن راننده اهورا اخمی کردم ..
یعنی میشد ی روز پیاده برم؟
سوار ماشین شدم به ملیس اشاره زدم سوار شه..
+ چه ماشین خوشگلیه!
سری تکون دادم که راننده حرکت کرد ادرس خونه ملیسشون رو ازش پرسید و بعد چند دقیقه جلوی خونه ملیسشون وایستاد..
_ملیس فردا نری ها!!
+ اتفاقا میرم خوشگله می‌خوام ببینم اون همه ادعا از کجا میاد!؟
سری به تاسف تکون دادم
ماچی روی گونم کاشت
+ خب عشقم برو دیگه منم برم بای بایی
محکم ماچش کردم که از ماشین پیاده شد ..

لایک ها به 15 تا..کامنت ها به ۵۰ تا..باز نشر ها به ۵ تا..برسه تا سه پارت هیجانی بزارم🤯🎀
دیدگاه ها (۴۱)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_78رنگم از استرس زیاد پریده ب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_77بعد سریع عینکشو زد و از دا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_32مرد که از خانه رفت بیرون ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط