ویو تهیونگ
ᴘᴀʀᴛ 3
ویو تهیونگ
تو این چند روز خیلی کتکش زدم. من دوسش دارم اینو تازه فهمیدم(زحمت کشیدی😂). خواستم برم بیرون که لباسمو پیدا نکردم.
تهیونگ: ا/تتتتت.. (داد)
اومدش
ا/ت: بله
تهیونگ: تیشرت مشکیم کو
ا/ت: من نمیدونم
تهیونگ: یعنی چی نمیدونی(داد، عصبی)
ا/ت: مگه لباس منه
رفتم سمتش خواستم بهش سیلی بزنم که دستشو گرفت بالا جلو صورتش. دلم براش سوخت
تهیونگ: نمیزنمت اونطوری نکن
ا/ت: خو من نمیدونم لباست کجاست(گریه)
تهیونگ: خیلی خب باشه گریه نکن
گوشیم زنگ خورد جواب دادم
تهیونگ: سلام هیونگ
نامجون: کجایی
تهیونگ: خونه
نامجون: بیا اینجا
تهیونگ: باشه خدافظ
نامجون: خدافظ(قطع کردن)
تهیونگ: من میرم بیرون
ا/ت: باشه
(شب)
ویو ا/ت
داشتم کتاب میخوندم که صدا در اومد، ته اومد.
ا/ت: سلام
تهیونگ: سلام(لبخند)
وا چش شده چرا مهربون شده.
ویو تهیونگ
اعضا کلی نصیحتم کردن. منم چون عاشق ا/ت شدم پشیمونم به خاطر رفتارای بدم. موقع برگشت براش یه گل رز خریدم. میخوام که وارث برام بیاره اینطوری به هم نزدیک تر میشیم.
تهیونگ: ا/ت بیا برای تو خریدم(گلو داد بهش)
ا/ت: جدی(تعجب)
تهیونگ: ا/ت من پشیمونم به خاطر کارام برای همین تصمیم گرفتم بچه دار بشیم
ا/ت: چی پس بگو چرا مهربون شدی(بغض)
تهیونگ: ها؟
ا/ت: تو میخوای ازم استفاده کنی برات وارث بیارم بعد منو بندازی دور(گریه)
تهیونگ: ف*ک یو ا/ت گریه نکن من عاشقتم
ا/ت: دروغ میگی (گریه)
تهیونگ: هی گریه نکن نفسم(بغلش کرد) من میخوام تمام کارامو برات جبران کنم.
ا/ت: واقعا دوسم داری؟
تهیونگ: اره نفسم
همین طور با اون چشمای اشکیش نگام میکرد که لبمو گذاشتم رو لبش، شروع کردم بوسیدنش..
چندسال بعد
تو این چندسال ته و ا/ت صاحب یه پسر کوچولو شدن. اونا عاشق هم شدن و هیچی نمیتونست اونارو ازهم جدا کنه.
«پایان»
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
ویو تهیونگ
تو این چند روز خیلی کتکش زدم. من دوسش دارم اینو تازه فهمیدم(زحمت کشیدی😂). خواستم برم بیرون که لباسمو پیدا نکردم.
تهیونگ: ا/تتتتت.. (داد)
اومدش
ا/ت: بله
تهیونگ: تیشرت مشکیم کو
ا/ت: من نمیدونم
تهیونگ: یعنی چی نمیدونی(داد، عصبی)
ا/ت: مگه لباس منه
رفتم سمتش خواستم بهش سیلی بزنم که دستشو گرفت بالا جلو صورتش. دلم براش سوخت
تهیونگ: نمیزنمت اونطوری نکن
ا/ت: خو من نمیدونم لباست کجاست(گریه)
تهیونگ: خیلی خب باشه گریه نکن
گوشیم زنگ خورد جواب دادم
تهیونگ: سلام هیونگ
نامجون: کجایی
تهیونگ: خونه
نامجون: بیا اینجا
تهیونگ: باشه خدافظ
نامجون: خدافظ(قطع کردن)
تهیونگ: من میرم بیرون
ا/ت: باشه
(شب)
ویو ا/ت
داشتم کتاب میخوندم که صدا در اومد، ته اومد.
ا/ت: سلام
تهیونگ: سلام(لبخند)
وا چش شده چرا مهربون شده.
ویو تهیونگ
اعضا کلی نصیحتم کردن. منم چون عاشق ا/ت شدم پشیمونم به خاطر رفتارای بدم. موقع برگشت براش یه گل رز خریدم. میخوام که وارث برام بیاره اینطوری به هم نزدیک تر میشیم.
تهیونگ: ا/ت بیا برای تو خریدم(گلو داد بهش)
ا/ت: جدی(تعجب)
تهیونگ: ا/ت من پشیمونم به خاطر کارام برای همین تصمیم گرفتم بچه دار بشیم
ا/ت: چی پس بگو چرا مهربون شدی(بغض)
تهیونگ: ها؟
ا/ت: تو میخوای ازم استفاده کنی برات وارث بیارم بعد منو بندازی دور(گریه)
تهیونگ: ف*ک یو ا/ت گریه نکن من عاشقتم
ا/ت: دروغ میگی (گریه)
تهیونگ: هی گریه نکن نفسم(بغلش کرد) من میخوام تمام کارامو برات جبران کنم.
ا/ت: واقعا دوسم داری؟
تهیونگ: اره نفسم
همین طور با اون چشمای اشکیش نگام میکرد که لبمو گذاشتم رو لبش، شروع کردم بوسیدنش..
چندسال بعد
تو این چندسال ته و ا/ت صاحب یه پسر کوچولو شدن. اونا عاشق هم شدن و هیچی نمیتونست اونارو ازهم جدا کنه.
«پایان»
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
- ۲.۴k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط