{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیرایا به تمام نیروها گفته که سریع تمام شهر را گشت بزنند

جیرایا به تمام نیروها گفته که سریع تمام شهر را گشت بزنند چون خانواده ی فرانک در اصل قاتل های تحت تعقیب بودند و تا حالا ۵ بار از زندان فرار کرده بودند . آن ها تا حالا ۱۰۰۰ یا بیشتر قتل انجام داده اند . جیرایا از این ترس داشت که نتوانند آن سه را بگیرند .
_______
از آن طرف اوبیتو و رین سعی داشتند خونریزی کاکاشی را متوقف کنند اما زخم ها عمیق بود و رین مجبور شد روپوشش را پاره کند و از تکه های روپوش به عنوان بانداژ استفاده کند .
O:رین ، میتونی زنگ بزنی شیزونه ازش راهنمایی بگیری .
R:ایده ی خوبیه.
رین با دست های خونی اش شماره ی شیزونه را گرفت:بوق ، بوق ، بوق ، الو؟
R:شیزونه ! کاکاشی ضربان قلبش نامنظم ، خونریزی داره ، نفس کشیدنش سخت شده و
زخماش خیلی عمیق هستند باید چه کار کنم؟
Sh:تا ما میرسیم قلبش رو ماساژ بدین و تا وقتی که مطمعا نشدید ضربان قلبش منظم نشد دست از این کار بر ندارید!
رین بعد از اینکه شیزونه گوشی را قطع کرد بغض گلویش را پر کرد . رین و اوبیتو روی خون های کاکاشی نشسته بودند . اشک هایش جاری شدند . اوبیتو اشک های رین را پاک کرد . لبخند اوبیتو به رین آرامش داد و رین شروع کرد سینه ی کاکاشی را شکافتن و یک دستکش سفید پوشید و شروع کرد قلب کاکاشی را ماساژ دادن .
_______
T:ساکورا اونجا وی دیدی؟
همه سعی داشتند بفهمند ساکورا آنجا چی دیده بود اما ساکورا به کورنای قول داده بود به هیچکس چیزی نگوید . بعد یک صدا همه را متعجب کرد:ساکورا مگه نمی خواستی دکتر بشی ، این هم بخشی از دکتری
سوناده بود . سوناده بعد از گفتن جلمه اش سریع رفت توی دفتر مادارا و گفت همه را به بیمارستان انتقال کرد .
Ts:وضعیت کاکاشی در حالت قرمزه و اینکه اگر خوب بشه تا ۶ ماه نباید راه بره اما مادارا بهوش اومده و ما فقط برای اینکه مطمعا بشیم رگ های گردنش آسیبی ندیده باشند اوردیمش و فردا مرخص میشه
سوناده داشت وضعیت کاکاشی و مارا را به هاشیراما توضیح میداد و هم خوشحال و هم ناراحت .
H:یعنی وضعیت کاکاشی خیلی بده؟
سوناده با ناراحتی سرش ره به چپ و راست تکان داد و گفت:بله
_______
O:چرا من رو با شما دوتا به عنوان کشت زن انتخاب کردن؟
It:چون تو تنها کسی بودی که فرانک رو خوب می‌شناسه
Sh:در ضمن تو موتور سواریت هم خیلی خوبه
O:آره ...چون ۱۵ بار بخاطر سرعت زیادم جریمه شدن داری اینو میگی؟
اوبیتو به دستور جیرایا و داد و بیداد های سوناده با ایتاچی و شیسویی گشت میزد و اوبیتو از این کار راضی نبود .
It:یک گشت زن ساده شدی اینقدر شکایت نداره
اوبیتو روی موتور خوابید و این موقع من الان باید خواب کرم ریختن به مادارا رو می‌دیدم .
Sh:حالا ما داریم به تو کرم میریزیم فرق نداره
و خندید . ایتاچی ادامه داد:ما خیلی وقت داریم این کار.....
اوبیتو جلوی دهن ایتاچی را گرفت و به جلو اشاره کرد و یکدفعه فاز جدی گرفتند و موتور هاشون رو روشن کردن و بعد به دنبال ماشین فرانک . شیسویی رفت کنار ماشین و یواشکی یک ردیاب گذاشت رفت کنار شیشه جلو اما مادر فرانک در را باز کرد و در به موتور برخورد کرد . شیسویی تعادلش را از دست داد و افتاد . ایتاچی و اوبیتو موتورخانه گیر کرد به موتور شیسویی و افتادند . شیسویی کلاهش را به زمین کوبید اما خورد روی پای خودش و بلند داد زد من اگه بگیرمتون تکه تکه تون می کنم
دیدگاه ها (۰)

ناروتو از شدت ضربات از هوش رفته بود . گارا سعی داشت کمک کند ...

پارت 1K: ناروتوووووو بلندشوووو مدرست دیر میشهناروتو با ترس ب...

ممنون میشم فالو کنی💛اگه از ویترین میای یه سر به پیج مون بزن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط