پارت 1
پارت 1
K: ناروتوووووو بلندشوووو مدرست دیر میشه
ناروتو با ترس بلند شد و بعد از نگاه کردن ساعت داد زد:هنوز مدرسه دو ساعت دیگس!(کوشینا یک رگ ایرانی داره🌚)
کوشینا هم بلند داد زد:من پدرتو سه ساعت زودتر بلند کردم در ضمن تا تو آماده بشی و بری معلما رفتن توی کلاس
ناروتو هم بدون هیچ داد و بیدادی آماده شد و حتی 10 دقیقه زودتر رسید.ناروتو کنار ساکورا مینشست.وقتی که رسید توی کلاس رفت نشست روی صندلیش.بعد یه مدت یک مرد وارد کلاس شد و سه نفر همراش بودن.
M:بچه ها امروز سه تا همکلاسی جدید دارین
مادارا بود.مدیر این مدرسه که خیلی سرد و سختگیر بود.
کیبا پرسید:این سه تا کین؟
G: اسم من گارا هستش
T: اسم من تماری هستش
K; من کانکورو هستم
بعد از معرفی مادارا اون سه تا رو به ردیف ناروتو برد و گارا دقیقا کنار ناروتو نشست
G: زنگ اول چی داریم؟
ناروتو رو کرد به گارا و گفت:هنر.معلممون اوبیتو اچیهاست و همیشه دیر میاد.میگه وقتی بچه بوده نصف صورتش به چوخ رفته.
گارا قبل اینکه بپرسه چرا اوبیتو با لگد وارد کلاس شد.چشم چپش را بانداژ کرده بود و سمت راست بدنش زخمی بود
O: سلام بر و بچ حاتون چطوره؟
و سوال همیشگی اش را پرسید: شاگرد جدید نداریم؟
ساسکه با یک ریز خنده گفت: برخلاف روز های قبل "بله"!
اوبیتو انقدر هیجان زده شد که سریع اسم هاشون رو پرسید و با هیجان شذوع به درس دادن داد.گارا،کانکورو و تماری متعجب بودند که چه هیجانی و با اشتیاق گوش دادن.
زینگگگگگگ
زنگ تفریح بود
کیبا،شینو و هیناتا رفتند تا با کانکورو آشنا شوند.لی،نجی و تن تن که مدرسه را یه تماری نشان بدهند.و ناروتو،ساسکه و ساکورا رفتند پیش گارا.
Sa: سلام گارا من ساکورا هستم.
Sas: من ساسکه هستم
N: منم ناروتو هستم بیا با هم بریم بیرون
و ناروتو گارا را کشید بیرون.ناروتو هم جای مدرسه و حتی دستشویی را هم به گارا نشان داده بود و گارا از اینکه یک دوست پیدا کرده بود خوشحال بود.همه چی داشت خوب پیش میرفت که ناروتو با یک صدا خشکش زد.
F: به به ناروتو ازین ورا
فرانک بود.(نرید سرج کنید)
ناروتو ترسید و می خواست فرار کند چون ناروتو او را در مسابقه دویدن شکست داده بود و تمام پس انداز فرانک را گرفته بود.گارا بی خبر از همه چیز داشت نکاه می کرد.ناروتو دست گارا را گرفت تا بدود اما چند تا از نچه های فرانک او را گرفتند و گارا را هم گرفتند(همون طوری که زندانیارو میکیرن)
فرانک یک سیلی خیلی محکم خواباند زیر گوش ناروتو.آنقدر محکم که ناروتو افتاد و از دهانش خون آمد.
فرانک خنده چندشی کرد و گفت: وقت حساب کتاب
بعد جلوی همه شروع کرد ناروتو را زدن
K: ناروتوووووو بلندشوووو مدرست دیر میشه
ناروتو با ترس بلند شد و بعد از نگاه کردن ساعت داد زد:هنوز مدرسه دو ساعت دیگس!(کوشینا یک رگ ایرانی داره🌚)
کوشینا هم بلند داد زد:من پدرتو سه ساعت زودتر بلند کردم در ضمن تا تو آماده بشی و بری معلما رفتن توی کلاس
ناروتو هم بدون هیچ داد و بیدادی آماده شد و حتی 10 دقیقه زودتر رسید.ناروتو کنار ساکورا مینشست.وقتی که رسید توی کلاس رفت نشست روی صندلیش.بعد یه مدت یک مرد وارد کلاس شد و سه نفر همراش بودن.
M:بچه ها امروز سه تا همکلاسی جدید دارین
مادارا بود.مدیر این مدرسه که خیلی سرد و سختگیر بود.
کیبا پرسید:این سه تا کین؟
G: اسم من گارا هستش
T: اسم من تماری هستش
K; من کانکورو هستم
بعد از معرفی مادارا اون سه تا رو به ردیف ناروتو برد و گارا دقیقا کنار ناروتو نشست
G: زنگ اول چی داریم؟
ناروتو رو کرد به گارا و گفت:هنر.معلممون اوبیتو اچیهاست و همیشه دیر میاد.میگه وقتی بچه بوده نصف صورتش به چوخ رفته.
گارا قبل اینکه بپرسه چرا اوبیتو با لگد وارد کلاس شد.چشم چپش را بانداژ کرده بود و سمت راست بدنش زخمی بود
O: سلام بر و بچ حاتون چطوره؟
و سوال همیشگی اش را پرسید: شاگرد جدید نداریم؟
ساسکه با یک ریز خنده گفت: برخلاف روز های قبل "بله"!
اوبیتو انقدر هیجان زده شد که سریع اسم هاشون رو پرسید و با هیجان شذوع به درس دادن داد.گارا،کانکورو و تماری متعجب بودند که چه هیجانی و با اشتیاق گوش دادن.
زینگگگگگگ
زنگ تفریح بود
کیبا،شینو و هیناتا رفتند تا با کانکورو آشنا شوند.لی،نجی و تن تن که مدرسه را یه تماری نشان بدهند.و ناروتو،ساسکه و ساکورا رفتند پیش گارا.
Sa: سلام گارا من ساکورا هستم.
Sas: من ساسکه هستم
N: منم ناروتو هستم بیا با هم بریم بیرون
و ناروتو گارا را کشید بیرون.ناروتو هم جای مدرسه و حتی دستشویی را هم به گارا نشان داده بود و گارا از اینکه یک دوست پیدا کرده بود خوشحال بود.همه چی داشت خوب پیش میرفت که ناروتو با یک صدا خشکش زد.
F: به به ناروتو ازین ورا
فرانک بود.(نرید سرج کنید)
ناروتو ترسید و می خواست فرار کند چون ناروتو او را در مسابقه دویدن شکست داده بود و تمام پس انداز فرانک را گرفته بود.گارا بی خبر از همه چیز داشت نکاه می کرد.ناروتو دست گارا را گرفت تا بدود اما چند تا از نچه های فرانک او را گرفتند و گارا را هم گرفتند(همون طوری که زندانیارو میکیرن)
فرانک یک سیلی خیلی محکم خواباند زیر گوش ناروتو.آنقدر محکم که ناروتو افتاد و از دهانش خون آمد.
فرانک خنده چندشی کرد و گفت: وقت حساب کتاب
بعد جلوی همه شروع کرد ناروتو را زدن
- ۱۱۰
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط