پارت
پارت ۵
ویو ا.ت/
با بچها وسط راه خداحافظی کردم و رفتم خونه کلید خونه رو از نگهبان گرفتم و رفتم بالا و در خونه رو باز کردم رفتم داخل عین همیشه خونه بهم ریخته و شلوغ بود آه کلافه ای کشیدم و کیفم رو وسط حال ول کردم و سریع یک لیوان آب برداشتم و خوردم بعدش رفتم حموم و سریع دوش گرفتم اومدم بیرون و لباس جدید پوشیدم که از خونه بزنم بیرون کتاب جدیدم رو برداشتم و ازخونه زدم بیرون و رفتم کافه ی همیشگیم یک شیر قهوه سفارش دادم با یک کیک شکلاتی پ تصمیم گرفتم بیرون بشینم خوشبختانه امشب همه چی آروم بود سفارشم رو که آوردن کیکم رو خودم و شیر قهوهام رو توی دستم گرفتم و توی دنیای کتابم غرق شدم
ویو جیمین/
وسط راه از بچها جدا شدم و رفتم خونه یک دوش گرفتم و لباس بیرون پوشیدم دلم نمیخواست امشب که هوا عالیه خودم رو توی خونه حبس کنم پس زدم بیرون تصمیم گرفتم برم کافه و اونجا هم یک نسکافه بخورم و بعدش برم قدم بزنم رفتم کافه و یک نسکافه سفارش دادم ولی وقتی داشتم نسکافه رو میخوردم... ا.ت رو دیدم که میز روبه رویی من بود و توی دنیای کتابش بود چه قدر کیوت میشد وقتی داشت کتاب میخوند و حواسش بع هیجا جز کتابش نبود یاد امروز توی سالن رقص افتادم چه قدر خوشگل میرقصید و وقتی صدای در رو شنید به قب برگشت چه قدر کیوت بود گونه تاش قرمز شده بود. توی همین فکرا بودم که دیدم ا.ت کتابش رو بست و از روی میز بلند شد پولش رو گذاشت روی میز و کتاب بع دست از کافه رفت منم نسکافه ام رو خوردم و پولش رد حساب کردم و زدن بیرون باخودم گفتم برم باشگاه یکم ورزش کنم دوروزه نتونستم برم باشگاه و بع سمت باشگاه بزرگ توی مرکز شهر حرکت کردم.
ادامه دارد...
ویو ا.ت/
با بچها وسط راه خداحافظی کردم و رفتم خونه کلید خونه رو از نگهبان گرفتم و رفتم بالا و در خونه رو باز کردم رفتم داخل عین همیشه خونه بهم ریخته و شلوغ بود آه کلافه ای کشیدم و کیفم رو وسط حال ول کردم و سریع یک لیوان آب برداشتم و خوردم بعدش رفتم حموم و سریع دوش گرفتم اومدم بیرون و لباس جدید پوشیدم که از خونه بزنم بیرون کتاب جدیدم رو برداشتم و ازخونه زدم بیرون و رفتم کافه ی همیشگیم یک شیر قهوه سفارش دادم با یک کیک شکلاتی پ تصمیم گرفتم بیرون بشینم خوشبختانه امشب همه چی آروم بود سفارشم رو که آوردن کیکم رو خودم و شیر قهوهام رو توی دستم گرفتم و توی دنیای کتابم غرق شدم
ویو جیمین/
وسط راه از بچها جدا شدم و رفتم خونه یک دوش گرفتم و لباس بیرون پوشیدم دلم نمیخواست امشب که هوا عالیه خودم رو توی خونه حبس کنم پس زدم بیرون تصمیم گرفتم برم کافه و اونجا هم یک نسکافه بخورم و بعدش برم قدم بزنم رفتم کافه و یک نسکافه سفارش دادم ولی وقتی داشتم نسکافه رو میخوردم... ا.ت رو دیدم که میز روبه رویی من بود و توی دنیای کتابش بود چه قدر کیوت میشد وقتی داشت کتاب میخوند و حواسش بع هیجا جز کتابش نبود یاد امروز توی سالن رقص افتادم چه قدر خوشگل میرقصید و وقتی صدای در رو شنید به قب برگشت چه قدر کیوت بود گونه تاش قرمز شده بود. توی همین فکرا بودم که دیدم ا.ت کتابش رو بست و از روی میز بلند شد پولش رو گذاشت روی میز و کتاب بع دست از کافه رفت منم نسکافه ام رو خوردم و پولش رد حساب کردم و زدن بیرون باخودم گفتم برم باشگاه یکم ورزش کنم دوروزه نتونستم برم باشگاه و بع سمت باشگاه بزرگ توی مرکز شهر حرکت کردم.
ادامه دارد...
- ۱۲.۳k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط