پارت
پارت ۷
ا.ت:سکوت محضضضضضض
جیمین:یک پوماد از کیفش در آورد و دوباره نشست جلوی پای ا.ت جیمین پوماد رو به دست ا.ت زد و براش مالش داد دستش رو تا سوزش و درد و تورم دستش بخوابه
ا.ت:اایییی
جیمین:میدونم درد داری
جیمین:وقتی رفتی خونه و صد رد صد میری حموم شاید بعدش نتونی زیاد دستت رو تکون بدی و ازش کار بکشی
ا.ت:بببباشه ممممرسی(با صورتی گل انداخته)
جیمین:لبخندی زد از جاش بلند شد و لباسش رو عوض کرد و کیفش رو برداشت (خواهران و داداشان منحرف ا.ت پشت به جیمین بود😂)
جیمین:روز خوبی داشته باشی و از اونجا رفت
ا.ت:لباس بیرونش رو پوشید و به سمت خونه حرکت کرد
ویو جیمین/
رفتم خونه در رو باز کردم و رفتم تو چه حس خوبی داشتم وقتی داشتم دست ا.ت رو براش پوماد میزدم دستش خیلی نرم بود از این فکرا در اومدمکیفم رو پرت کردن گوشه ی اتاقم و رفتم دوش بگیرم شاید خوردن قطره های آب گرم به بدنم سرحالم کنه دومین دوش گرفتم و لباس پوشیدم رفتم وروی مبل نشستم و تلویزیون رو روشن کردم که کوشیم صدا خورد نگاه کردم تهیونگ بود که تماس تصویری گرفته بود.
جقمین:الو؟
تهیونگ:به به داداش شنگولم
یونگی:گوشیو قاپید
یونگی:توضیح بده ببینم
جیمین:چیو؟
هوسوک:یاااا جیمینا خودت رو نزن به اون راه
جین:توضیح بده ببینم چطور بود
جیمین:چی چطور بود بچها چرا عجیب رفتار میکنین
جیمین:رفتن یک لیوان برداشتم و خوردم
جونکوک:ا.ت عصبی نشد بهش دست زدی؟
جیمین:آب پرید تو گلوم چی
همه ی اعضا:زدن زیر خنده
تهیونگ:ای کلک فکر کردی ندیدیم؟
جیمین:اهم اهمممممم...از کجا دیدین؟
یونگی و جونکوک:ماهم اونجا تو باشگاه بودیم و همه چیو دیدیم
جیمین:اهم اهم اهمممممممممم....واااااااااتتتتتتت
جونکوک:آره
جیمین:لپش صورتی شد
جیمین:خب چیزه...اهم اهم...من میخوام بخوابم
و گوشیو قطع کردم
جیمین:پشمام هوففففففف
جیمین:گوشیو پرت کردم رو تختم خودمم پرت کردم رو تخت و کم کم چشام بسته شد و به خواب رفتم.
ادامه دارد..
ا.ت:سکوت محضضضضضض
جیمین:یک پوماد از کیفش در آورد و دوباره نشست جلوی پای ا.ت جیمین پوماد رو به دست ا.ت زد و براش مالش داد دستش رو تا سوزش و درد و تورم دستش بخوابه
ا.ت:اایییی
جیمین:میدونم درد داری
جیمین:وقتی رفتی خونه و صد رد صد میری حموم شاید بعدش نتونی زیاد دستت رو تکون بدی و ازش کار بکشی
ا.ت:بببباشه ممممرسی(با صورتی گل انداخته)
جیمین:لبخندی زد از جاش بلند شد و لباسش رو عوض کرد و کیفش رو برداشت (خواهران و داداشان منحرف ا.ت پشت به جیمین بود😂)
جیمین:روز خوبی داشته باشی و از اونجا رفت
ا.ت:لباس بیرونش رو پوشید و به سمت خونه حرکت کرد
ویو جیمین/
رفتم خونه در رو باز کردم و رفتم تو چه حس خوبی داشتم وقتی داشتم دست ا.ت رو براش پوماد میزدم دستش خیلی نرم بود از این فکرا در اومدمکیفم رو پرت کردن گوشه ی اتاقم و رفتم دوش بگیرم شاید خوردن قطره های آب گرم به بدنم سرحالم کنه دومین دوش گرفتم و لباس پوشیدم رفتم وروی مبل نشستم و تلویزیون رو روشن کردم که کوشیم صدا خورد نگاه کردم تهیونگ بود که تماس تصویری گرفته بود.
جقمین:الو؟
تهیونگ:به به داداش شنگولم
یونگی:گوشیو قاپید
یونگی:توضیح بده ببینم
جیمین:چیو؟
هوسوک:یاااا جیمینا خودت رو نزن به اون راه
جین:توضیح بده ببینم چطور بود
جیمین:چی چطور بود بچها چرا عجیب رفتار میکنین
جیمین:رفتن یک لیوان برداشتم و خوردم
جونکوک:ا.ت عصبی نشد بهش دست زدی؟
جیمین:آب پرید تو گلوم چی
همه ی اعضا:زدن زیر خنده
تهیونگ:ای کلک فکر کردی ندیدیم؟
جیمین:اهم اهمممممم...از کجا دیدین؟
یونگی و جونکوک:ماهم اونجا تو باشگاه بودیم و همه چیو دیدیم
جیمین:اهم اهم اهمممممممممم....واااااااااتتتتتتت
جونکوک:آره
جیمین:لپش صورتی شد
جیمین:خب چیزه...اهم اهم...من میخوام بخوابم
و گوشیو قطع کردم
جیمین:پشمام هوففففففف
جیمین:گوشیو پرت کردم رو تختم خودمم پرت کردم رو تخت و کم کم چشام بسته شد و به خواب رفتم.
ادامه دارد..
- ۵.۶k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط