{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۸
****
چند روزی گذشته بود و هربار با یاد آوری لحظاتی که با کوک گذرونده بودم داغ می کردم
من با خودم رو راست بودم من کوک رو می خواستم به هر قیمتی !
× چیزی شده ا/ت ؟
با صدای تهیونگ سرم رو بالا گرفتم و به صورتش خیره شدم و شروع کردم به مقایسه کردن کوک و تهیونگ
تهیونگ پسر آروم و بی دردسری بود
ولی کوک کاملا باهاش فرق می‌کرد، هر لحظه کارهای جدیدی انجام می داد و من رو تعجب زده می کرد
روابطم با تهیونگ همیشه یکنواخت بوده ولی کوک اون غافلگیرم می کرد ...
× ا/ت با توام
+نه چیزی نیست !
× مطمئنی ؟ احساس میکنم عصبی هستی ؟
+نه کوک خوبم ..
× کوک ؟ کوک کیه ا/ت
از کلافگی از روی کاناپه بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم و دوست نداشتم جواب تهیونگ رو بدم ؛وجود تهیونگ دیگه بهم آرامش نمی داد
تهیونگ به سمتم اومد و صورتم رو گرفت و لبخندی زد خواس بوسه ای رو باهام شروع کنه که به شدت پس خورد
× تو ... تو حالت خوبه ا/ت
+ بس کن تهیونگ ...
گفتم و تهیونگ رو تنها گذاشتم
( از نگاه تهیونگ )
باید بفهمم چرا حال ا/ت دگرگون شده
دوباره به سمتم ا/ت رفتم و از پشت در آغوشش کشیدم بوسه ای به نرمی گوشش زدم و عضوم رو به باسنش چسبوندم شاید داشتن یه رابطه می تونست ا/ت رو سرحال کنه پس شروع کرد تکون دادن عضوم روی باسن ا/ت
(پایان از دید تهیونگ)
من که حس بدی رو داشتم تجربه می‌کردم چشم هام رو بستم
دیگه دوست نداشتم با تهیونگ عشق بازی کنم ، ناگهان یاد حرف کوک افتادم "تو فقط مال منی ،مال من..."
با یادآوری این حرف فورا از بغل تهیونگ بیرون اومدم و خودم رو از اون حس بد خلاص کردم
× چیکار میکنی ؟
× من .. من فقط می خواستم حالت رو خوب کنم
+ تهیونگ لطفا تنهام بزار برو برو
× چرا ا/ت اتفاقی افتاده ؟
جوابش رو ندادم
× اروم که شدی برمیگردم و باهم حرف می‌زنیم
تهیونگ کوتش رو برداشت و رفت
من هم رفتم تو اتاقم و پشست در نشستم و شروع کردم به گریه کردن
نه نه نباید این کارو با تهیونگ کنم این حق اون نیست ولی ولی من کوک رو دوست دارم باید چیکار کنم باید یه کاری کنم تا کوک رو هر چه زود تر از اون جا بیرون بیارم .....
پایان پارت ۲۸
لایک کنید لطفا ♥️🙏
( میدونم دوست ندارین تهیونگ ناراحت بشه یا
ا/ت به تهیونگ برسه ولی من داستام رو این جوری نوشتم و نمی تونم تغییرش بدم واقعا معذرت میخوام )
دیدگاه ها (۱۹)

پارت ۲۹ *** رفتم تيمارستان تا با دکتر کوک حرف بزنم به محض رس...

پارت ۳۰ ***قدم هامو به سمت اتاق کوک کج کردم و سعی کردم لبخند...

پارت ۲۷ جوابی ندادم، نمیتونستم انکار کنم ، بیشتر می خواستم ،...

پارت ۲۶- نمی خوام دیگه باهاش باشی میفهمی ؟ تو فقط متعلق به م...

~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹⁰* ~~~~~~~~~~~(وی...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط