رحمت به مادرم که مرا زاد با غمت
رحمت به مادرم که مرا زاد با غمت
پوشاند برتنم ز وفا رخت ماتمت
بر سینه ام نوشت به صد سوز و اشک و آه:
ای پاره پاره تن بخدا دوست دارمت
شادی برای اهل شعف من نخواستم
من را همین بس است کنم گریه از غمت
خوشحالم و به حال خودم غبطه
می خورم
از اینکه سینه ها زده ام زیر پرچمت
رحمت به مادرم که به شیر حلال خود
من را نمود عاشق ماه محرمت
چایی روضه های حسین، به ، ز زمزم است
مکه بیا نناز به آن آب زمزمت...
نوکر نوشت :
ارباب جان
اینچنین شد که شدم نوکر تو نور دو عین
مادرم شیر مرا داد و فقط گفت حسین...
جانم حسین....
روحی لک الفدا ای شاه سر جدا...
پوشاند برتنم ز وفا رخت ماتمت
بر سینه ام نوشت به صد سوز و اشک و آه:
ای پاره پاره تن بخدا دوست دارمت
شادی برای اهل شعف من نخواستم
من را همین بس است کنم گریه از غمت
خوشحالم و به حال خودم غبطه
می خورم
از اینکه سینه ها زده ام زیر پرچمت
رحمت به مادرم که به شیر حلال خود
من را نمود عاشق ماه محرمت
چایی روضه های حسین، به ، ز زمزم است
مکه بیا نناز به آن آب زمزمت...
نوکر نوشت :
ارباب جان
اینچنین شد که شدم نوکر تو نور دو عین
مادرم شیر مرا داد و فقط گفت حسین...
جانم حسین....
روحی لک الفدا ای شاه سر جدا...
- ۲.۸k
- ۱۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط