سایه عشق

سایه عشق )
پارت ۳۲


پسره با قدم های بلند سمته درخته رفت و نشست دختره هنوزم به گردنبند اش خیره بود کنار پسره رو چمن های سبز نشست ...
تهیونگ : این گردنبند چی داره که اینقدر دوستش داری
ات نگاه اش را ازش گرفت وبه پسره دوخت .
ات: شاهزاده کیم برادر خودتون رو دوست دارید
تهیونگ : آره ولی نه زیاد
دختره دو دله و با کم کم گفتن شروع به حرف شد
ات : میدونی این راز رو به هیچ کس نگفتم ولی به شما میگم میدونید تابه حال به هیچ کس اعتماد نکرده بجز یه نفر
پسره کمی به دختره نزدیک شد و با گذاشت سرش رو پاهایش چشم دوخت به دختره..... از این حالت پسره دختره خنده ای کرد این رفتارش باعث جذب کردن دختره میشد...... ات: اون گردنبند خیلی برام مهمه هیچ کس رو ندارم و نداشتم نه پدری نه مادری نه خواهری نه برادی فقد تا دیشب بود اینجوری بود استادم که بزرگم کرده مثل مادرم هست اون بهم این گردنبند رو داد و گفت ... اینو وقتی داداشم منو آورد اینجا به استادم داد وقتی ۱۸ سالم بشه بهم این گردنبند رو بده و راجب اون بهم بگه
کم کم این صدا تبدیل به بغض شد همان جوری که به گردنبند خیره بود لب زد و گفت .... ات : ... چ...طور پیداش .....ک‌....نم چ..طور
تهیونگ : نگران نباش حتما اون هم میدونه که حالت خوبه
ات : نم..دونم
تهیونگ : اون حتما دیشب بینه اون مهمان ها بود
دختره گیچ روبه پسره کرد ..... ات : چی از کجا میدونی
تهیونگ : خب قشنگه مهمونی دوشیزه مروارید.... برای همین این گردنبند رو به استاد تو داده تا بیاد اون جشن و تو گردن تو این گردنبند رو ببینه و ترو پیدا کنه
دختره بشکنی زد و از رو زمین بلند شد ... ات : چطور به ذهن خودم نرسیده بود کی میتونه باشه ها ... یا خداااا
با یاد آوری اینکه امشب جشنی در خوابگاه داشتن با صدا بلند گفت..... ات: زود ... باش زود باش منو ببر خوابگاه امشب جشن داریم
تهیونگ خنده ای کرد و از رو زمین بلند شد دستی به لباس اش کشید تا کمی خاک ها را کنار بزنه با سوتی که زده منتظر ماند
تهیونگ : دوشیزه مروارید خیلی به خودت فشار نیار این فقد یه جشنه
ات : چرا نمیشه شاهزاده کیم شما نمیدونید مدیر خیلی عصبانی‌میشه زود باشید دیگه
تهیونگ : البته
دختره خنده ای کرد و دستی به لباس پشت اش کشید تا خاک اش را پاک کرد ....
تهیونگ : که نه
دختره که سرش را بالا آورد( البته که نه) این شد حرفش !
ات : جانم
تهیونگ : خودت بیا
صوفیه کنار تهیونگ ایستاد و این پسر شیطون و زیرک سوار اسپ اش شد دختره با چهره عصبی بهش نزدیک شد .... ات.: هی‌ چی میگی از اینجا تا خوابگاه راه زیادی هست
تهیونگ لبخند ی ازد و دستش را سمته دختره دراز کرد دختره با همان عصبانیت دستش را گذاشت در دست شاهزاده و سوار اسپ شد ....
(دلیله این بوسش چی بود ها باید ازش بپرسم ) دختره با تمام وجودش و قورت دادن آب دهنش
دیدگاه ها (۴)

( سایه عشق )پارت ۳۳چجوری باید بهش میگفت استرس اش بیشتر و بیش...

(سایه عشق ،)پارت ۳۴گارسون لیوان شراب قرمز را جلو دختره گذاشت...

( سایه عشق )پارت ۳۱از در بزرگ میلی بیرون رفتن همیشه آرزو رفت...

( سایه عشق )پارت ۳۰ اسلاید ۲ اسپ تهیونگ دختره باز هم با قرمز...

ادامه پارت ۷

سناریو [درخواستی]وقتی دختر ۱۴ سالتون رو با دوست پسرش میبینین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط