سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۳۰
اسلاید ۲ اسپ تهیونگ

دختره باز هم با قرمز شدن لپ هایش و قرمز شدن لب هایش پلک زدن زود زود استرس و دلشوره ای که داشت باعث شد چشم هایش رو ببنده و زود گفت.... ات : از روم پاشو .....
پسره نیشخندی زد و زود گفت ... تهیونگ : چرا اینقدر قرمز شدی ها
ات : ق.....قرمز نش...دم
تهیونگ. : چرا شدی
ات. : نشدم
تهیونگ : شدی
ات : ای بابا میگم نشدم
تهیونگ : میگم شدی مروارید پاشو کارت دارم
از رو دختره بلند شد و دستش را دراز کرد سمته دختره..... به بیچاره گی از خجالت قرمز شده و همان جوری که سرش پایین بود دستش را در دست تهیونگ گذاشت
او هم با قدم های بلند و بلند سمته اسطبل می‌رفت دختره شوکه به دست تهیونگ نگاه میکرد ( این دیگه چه حسی هستش قلبم میاد تو دهنم خدا یا هواسم کجاست کجا منو آورد ) وقتی هواسش را جم کرد تا دید که تو اسطبل اسپ ها ایستادن دختره شوکه به اطراف اش نگاه کرد اینجا بودنش برای چی بود...... ات : چرا اومدیم اینجا !
تهیونگ : میخواهم با یکی آشنات کنم
نگهبان با اسپ سفید رنگ سمته تهیونگ می‌آمد دختره شوکه به اون نگاه میکرد خیلی خوشحال گفت
ات : این خیلی خوشگله
تهیونگ هیچ حرفی بجز لبخند نگفت با آوردن اسپ اش طناب اسپ را ازش گرفت و نوازشی به گردن اسپ سفید رنگش میداد
تهیونگ : اسمش صوفیه هستش ...
دختره با ذوق بهش خیره شد .... دستش اش توست تهیونگ راه شد و سمته اسپ قدم برداشت وکمی نازش کرد ..... ات.: چه اسم قشنگی داری صوفیه... عزیزم ..
باز هم لبخند می‌زند حسه خیلی خوبی داشت بودن با اسپ برایش رویا بود و غم های زندگی اش‌را فراموش میکرد . تهیونگ با چشم های بادامی اش بهش خیره شد بود ناخودآگاه با خنده دختره خودشم می‌خندید
ات : اسپ منم رنگش مشکیه اون روز دیدیش که
تهیونگ : آره دیدم اسمش چیه ؟
ات : آرماند
تهیونگ بدونه هیچ معطلی سوار اسپ اش شد دختره مات بهش خیره بود تهیونگ دستش را دراز کرد سمته دختره
تهیونگ : بیا ....
ات : راستش نمیتونم مدیر خوابگاه اجازه نمیده
تهیونگ : وقتی با من بیایی هیچی نمیگه بیا دیگه دستم خشک شد، ای بابا
دختره بدونه هیچ معطلی دیگی دستش رو گذاشت در دست تهیونگ و با گذاشت پا در گیره میلی درست جلو شاهزاده تهیونگ نشست از نزدیکی زیاد باز هم باعث قرمز شدن صورت اش میشد

بگید ببینم شما هم وقتی احساسی بشید قرمز میشید من که نمیشم ولی گوشام حرف گوش نمی‌کنند 😁☺
وای چرا لایک و حملات نمی‌کنید
دیدگاه ها (۱۸)

( سایه عشق )پارت ۳۱از در بزرگ میلی بیرون رفتن همیشه آرزو رفت...

سایه عشق )پارت ۳۲پسره با قدم های بلند سمته درخته رفت و نشست ...

( سایه عشق )پارت ۲۹ات : گردنبند منو پس بده زود باش تهیونگ : ...

( سایه عشق )پارت ۲۸مشغول بازی کردن در بیلیارد بودن فیلیکس به...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part¹⁵" ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part¹⁴ "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط