سایه عشق
( سایه عشق )
پارت ۳۱
از در بزرگ میلی بیرون رفتن همیشه آرزو رفتن از این خوابگاه را داشت بیرون رفتن از این در های میلی برایش آرامش بخش بود تو خوابگاه فقد یک زانوی بود کم کم اسپ سرعتش را تند میکرد ....
چشم هایش را بسته بود و به هوای زیبا پنها برده بود چقدر از این هوا الهام میگرفت نفس های عميقی کشید بود در آغوش تهیونگ حس آرامی بهش دست میداد ،،،
تهیونگ: هوای خوبی هستش نه
دختره با صدا تهیونگ رشته افکارش پاره شد و چشم هایش را باز کرد چرخید به گردنش داد و به تهیونگ خیره شد ...
ات : آره اونجا برام زندانه
لبه سخره ای ایستادن و اسپ مشغول خوردن ریشه های به رنگ سبز بود ... دختره در هالی که به دنیا بیرون نگاه میکرد جنگل بزرگ و سبز رنگ
تهیونگ : من بیرون رو خیلی دوست دارم
ات: منم همین طور
دختره سرش را چرخاند سمته پسره و به صورت اش خیره شد
تهیونگ : میدونی عاشق این رفتار ها اسپ ها هستم با اینکه عاشق هم میشن و عاشق هم هستن ولی همیشه بهم میرسن
اسلاید ۲
نگاه پر از عاشق را به دختره روبه رو اش دوخت ،، لبخندی زد و با قورت دادن آب دهنش ل*ب ها اش رو سمته ل*ب های دختره نزدیک کرد با گذشت لب های نرمش دختره رو بیشتر به خودش نزدیک کرد مک زدن آن ل*ب ها برایش الهام میشد با گزیدن ل*ب پایین دختره ازش دل کند دختره تا هدی قرمز شده بود که رنگ صورت اش مثل گوجه بود تهیونگ لبخندی زد و به صورت دختره خیره شد
تهیونک : چرا قرمز شدی
ات: نشدم
تهیونگ : چرا لبات قرمز شدن
ات : خب گاز شون گرفتی
دختره با اخم گفت و نگاهش را به پایین دوخت چی میتوانست بگه رو نمیدانستند و سکوت کرد تهیونگ با صدا بلند خنده ای کرد ...
تهیونگ: خیلی خوشمزه بودن
دختره باز هم خجالتی به پایین خیره شد
تهیونگ بیا اینم گردنبند شما
گردنبند را جلو دختره گرفت او با خوشحال تمام به گردنبند خیره شد
با گرفتن گردنبند از دست تهیونگ گفت..... ات : میشه پایین بشیم
تهیونگ : حتما
شاهزاده تهیونگ از اسپ اش پیاده شد و با گذاشت دست هایش رو پهلو های دختره از رو اسپ پیاده اش کرد و رو زمین گذاشت اش
ات : ممنون خودم پایین میشدم
تهیونگ : خواهش میکنم مروارید
تهیونگ دستی به گردن صوفیه کشید و گفت ... تهیونگ. : تا ده دقیقه دیگه بیا باشه
اسپ سمته درخت ها رفتن
پارت ۳۱
از در بزرگ میلی بیرون رفتن همیشه آرزو رفتن از این خوابگاه را داشت بیرون رفتن از این در های میلی برایش آرامش بخش بود تو خوابگاه فقد یک زانوی بود کم کم اسپ سرعتش را تند میکرد ....
چشم هایش را بسته بود و به هوای زیبا پنها برده بود چقدر از این هوا الهام میگرفت نفس های عميقی کشید بود در آغوش تهیونگ حس آرامی بهش دست میداد ،،،
تهیونگ: هوای خوبی هستش نه
دختره با صدا تهیونگ رشته افکارش پاره شد و چشم هایش را باز کرد چرخید به گردنش داد و به تهیونگ خیره شد ...
ات : آره اونجا برام زندانه
لبه سخره ای ایستادن و اسپ مشغول خوردن ریشه های به رنگ سبز بود ... دختره در هالی که به دنیا بیرون نگاه میکرد جنگل بزرگ و سبز رنگ
تهیونگ : من بیرون رو خیلی دوست دارم
ات: منم همین طور
دختره سرش را چرخاند سمته پسره و به صورت اش خیره شد
تهیونگ : میدونی عاشق این رفتار ها اسپ ها هستم با اینکه عاشق هم میشن و عاشق هم هستن ولی همیشه بهم میرسن
اسلاید ۲
نگاه پر از عاشق را به دختره روبه رو اش دوخت ،، لبخندی زد و با قورت دادن آب دهنش ل*ب ها اش رو سمته ل*ب های دختره نزدیک کرد با گذشت لب های نرمش دختره رو بیشتر به خودش نزدیک کرد مک زدن آن ل*ب ها برایش الهام میشد با گزیدن ل*ب پایین دختره ازش دل کند دختره تا هدی قرمز شده بود که رنگ صورت اش مثل گوجه بود تهیونگ لبخندی زد و به صورت دختره خیره شد
تهیونک : چرا قرمز شدی
ات: نشدم
تهیونگ : چرا لبات قرمز شدن
ات : خب گاز شون گرفتی
دختره با اخم گفت و نگاهش را به پایین دوخت چی میتوانست بگه رو نمیدانستند و سکوت کرد تهیونگ با صدا بلند خنده ای کرد ...
تهیونگ: خیلی خوشمزه بودن
دختره باز هم خجالتی به پایین خیره شد
تهیونگ بیا اینم گردنبند شما
گردنبند را جلو دختره گرفت او با خوشحال تمام به گردنبند خیره شد
با گرفتن گردنبند از دست تهیونگ گفت..... ات : میشه پایین بشیم
تهیونگ : حتما
شاهزاده تهیونگ از اسپ اش پیاده شد و با گذاشت دست هایش رو پهلو های دختره از رو اسپ پیاده اش کرد و رو زمین گذاشت اش
ات : ممنون خودم پایین میشدم
تهیونگ : خواهش میکنم مروارید
تهیونگ دستی به گردن صوفیه کشید و گفت ... تهیونگ. : تا ده دقیقه دیگه بیا باشه
اسپ سمته درخت ها رفتن
- ۸.۲k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط